turkoğlu - تورك اوغلو
ياشاسين آذربايجان
ايكيمنجي بولوم

 

براي دعوا كردن كلمات متعددي بكار مي رود كه هر كدام شكل و حالت ويژه اي را از دعوا بيان مي كنند مانند:
دؤيوشمك:همديگر را كتك زدن
ووُروشماق:همديگر را زدن
ساواشماق:با يكديگر دعوا و جنگ كردن و گلاويز شدن
ديديشمك:دعوا همراه چنگ زدن همديگر
چارپيشماق:دعوا و برخورد به يكديگر،تصادم
دالاشماق:با هم دعواي لفظي كردن
دارتيشماق:با هم مشاجره كردن
چاخناشماق:با هم سر شاخ شدن
تؤتوشماق:دعوا با گرقتن همديگر
بؤغوشماق:دعوا همراه يقه ي همديگر را گرفتن و خفه كردن
تيپشمك و تيپكلشمك:دعوا همراه لگد انداختن به هم
خيرتدكلشمك يا فيرتيلاقلاشماق:دعوا همراه گلوي همديگر را گرفتن
سؤيوشمك:همديگر را دشنام دادن
ديرشمك:دعوا كردن،رو در روي هم ايستادن
بؤغازلاشماق:گلوي همديگر را گرفتن،رو در روي هم قرار گرفتن،دعوا كردن
چيرپيشماق:زدوخورد
دُروشماق:مناقشه،مجادله،رو در رو شدن
سؤپورلشمك:گلاويز شدن،در هم آويختن
همچنين براي اينكه بگوئيد فلاني از در وارد شد ، بسته به شخصيت فلاني و نحوه ي ورود و مناسب گوينده با وي كلمات زير بكار ميرود:
قاپي دان گلدي(از در آمد،بطور متعارف)
قاپي دان ايچري بويوردولار(از در تشريف فرما شدند)
قاپيدان گيردي(از در وارد شد،بطور خودماني)
قاپي دان گئچدي(از در گذشت)
قاپي دان سؤخولدو(از در خودش را چپاند)
قاپي دان تپيلدي(از در خودش را به زور تو كرد)
قاپي دان دوروتولدو(از در يواشكي تو آمد)
قاپي دان سؤروشدو(از در سر خود آمد تو،بمعني مجازي)
در توركي به مرغابي «اؤردك» گفته ميشود ولي براي انواع آنها اسامي مختلف بكار ميرود.مثلا” به اردك ماده«بورچين» و به اردك نر«سونا» و همچنين «ياشيل باش» گفته ميشود
در توركي براي اسب و اغلب حيوانات اهلي در هر سني نام مخصوص وجود دارد.مثلا”«قولون»براي اسب نوزاد،«داي» به اسب دوساله و «يولان»به اسب پنج ساله گفته ميشود
براي صداهاي حيوانات مختلف و عناصر طبيعت لغات ويژه اي بكار ميروند مانند:
سو شيريلتيسي:صداي شرشر آب
يارپاق خيشيلتيسي:صداي خش خش برگ
اوت پيچيلديسي:صداي افتادت باد در سبزه
گؤي گورولتوسو:صداي غرش آسمان
قافلان نريلتيسي:صداي غرش پلنگ
قوش جيويلتيسي:صداي جيك جيك مرغ
اينكلرين بؤيورمه سي:صداي گاوها
شلاله نين چاغلاماسي:صداي ريزش آبشار
همچنين در برابر كلمه«كندن»فارسي شش كلمه توركي موجود است كه هر كدام در محل و مورد خاصي بكار مي رود:
قازماق: بمعني كندن زمين و امثال آن
يولماق:بمعني كندن مو و كندن از ريشه
سويماق:بمعني كندن پوست و رازهزني
اويماق:بمعني كندن چوب و امثال آن براي منبت كاري و در آوردن چشم بكار ميرود.
قوپارماق: براي كندن جزئي از چيزي
قيرتماق:براي كندن و برداشتن جزئي از چيزي و نشگون گرفتن است.
بطوريكه مشاهده ميشود در فارسي به جاي كلمات مستقل تقليد صداها بطور مكرر بكار ميرود.
در توركي لغات مشابه(اومونيم)يا لغاتي همانند با معاني مختلف بسيار است كه در شعر و ادبيات براي جناس و ايهام بكار ميرود مانند:آت بمعني اسب و آت بمعني بيانداز.
زبان توركي از نظر لغات براي مفاهيم مجرد بسيار غني است.افعال توركي بطوري كه خواهيم ديد از نظر نوع،وجه و زمان بسيار متنوع ميباشد.در نتيجه زبان توركي براي بيان انديشه بطور دقيق بسيار مناسب و رساست.
نا گفته نماند با آنكه لغت باعث غناي زبان است ولي غناي زبان بيشتر تابع تحرك و قابليت لغت سازي،افاده و بيان مفاهيم جديد وغناي مفاهيم مجرد همچنين تنوع بيان قدرت بيان تفرعات و تفاوتهاي جزئي(نوآنس)كلام است.
با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائي و بسياري از شرقشناسان معتقدند كه نثر زبان توركي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي،فلسفي،اجتماعي و … رساتر و مناسبتر از زبانهاي ديگر است.
مفاهيم و انديشه هايي را كه مي توان در توركي با يك جمله بيان نمود،جملات و شرح مفصلي را در آن زبان ايجاب مي نمايد.
در زبان يا همان لهجه فارسي واژه هاي بسيط سخت گرفتار كمبود است زيرا بيشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از ياد رفته است،*واژگان زبان فارسي براي مفاهيم علمي مجهز نيست*، و مترجمان ايراني بيش از همه اين درد جانكاه را احساس مي كنند و از اين، عذاب مي برند.گاه ميشود كه انسان يك ساعت ،يك روز و حتي يك هفته تمام درباره بهمان تعبير زبان خارجي مي انديشد،مغز و اعصاب خود را مي فرسايد و از هم مي گسلد و سر انجام نيز راه به جائي نمي بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه هاي فارسي ناخشنودي مي نمايند.
افعال:افعال كار ،حركت و حالت را بيان مي كند و عنصر اصلي جمله محسوب ميشوند،بطوريكه بدون فعل ،جمله نا تمام و معني آن نا مفهوم خواهد بود.
زبانهاي اورال-آلتائي عموما” و زبان و زبانهاي توركي خصوصا” از نظر افعال غني هستند بعلاوه داراي انواع،وجوه و زمانهاي متعدد و متنوع اند بطوريكه ممكن است مفاهيم و مطالبي را با يك فعل بيان نمود در حاليكه براي بيان همان مفهوم و مطلب در زبانهاي ديگر نياز به جملات مشروح و مفصل مي باشد مثلا”:اوسانميشام يعني من از او به تنگ آمده و بيزار شده ام،خوسانلاشديق يعني ما با هم بطور خصوصي درد و دل كرديم،قوجاقلاشديلار يعني همديگر را در آغوش گرفتند و آغلاشديلار يعني با همديگر گريه كردند،گئچينديرير يعني اعاشه را تامين مي كند و …
افعال توركي همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ي ايمك به معني بودن كه بجاي فعل معين بكار ميرود.

http://tansu.blogfa.com

در خاتمه اين مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهي مقايسه آميز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبيرات فعلي در زبانهاي فارسي و توركي بياندازيم.اصطلاحات و تعبيرات فعلي كه از آن در اصطلاح لغت شناسي به تركيبات ثابت فعلي زيان نيز نام برده ميشود.يكي از جالبترين و پرمايه ترين شقوق لغوي و تركيبي زبان در ارائه معاني مجازي و تشبيهي است.
زبان فارسي كه در عين حال يكي از زبانهاي تركيبي است و كلمات آن انعطاف زيادي براي تشكيل اصطلاحات و تعبيرات فعلي دارد و از وسعت و شمول زبان توركي در ايجاد و كاربرد اين نوع تركيبات برخوردار نيست. در زبان توركي تنها در رابطه با اعضاي بدن انساني از نوع :
باش(سر)،گؤز(چشم)،آغيز(دهان)، آياق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبير وجود دارد اينك براي اينكه در اين باب نموداري به دست داده باشيم به نقل تعدادي از اصطلاحات وتعبيرات فعلي رايج در زبان توركي كه از يادداشتهاي آقاي م.ع.فرزانه اقتباس شده در رابطه با كلمه ديل(زبان)بسنده مي كنيم:
1-ديل – آغيز ائله مك(دلداري دادن،با لحن ملايم خواستار پوزش شدن،رفع رنجش و كدورت كردن.)
2-ديل آچماق:زبان باز كردن(طفل)،درد خود را باز گفتن،التماس كردن و خواهش كردن
3-ديل بوغازا سالماق:وراجي كردن،پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.
4-ديل اؤيرتمك:چيزهاي ندانسته را ياد دادن،حرف ياد(يكي)دادن،راه و چاه نشان دادن.
5-ديل تاپماق:تفاهم پيدا كردن،جلب رضايت و اعتماد كردن،زبان مشترك يافتن
6-ديل تؤكمك:خواهش و تمنا كردن،اصرار ورزيدن
7-ديل چيخارماق:استهزا كردن،اداي يكي را در آوردن
8-ديل وئرمك:راضي شدن،قبول دادن*ديل وئرمه مك:امكان حرف زدن به ديگري را ندادن
9-ديلده توك بيتمك: از تكرار و بازگويي يك مطلب خسته شدن
10-ديلدن دوشمك:خسته شدن،از پا درآمدن
11-ديلدن سالماق: خسته و درمانده كردن،از پا انداختن
12-ديلدن دوشمه مك:ورد زبان بودن،از ياد نرفتن،فراموش نشدن
13-ديله گتيرمك:يكي را به حرف وا داشتن،كاري را كه در حق كسي انجام شده را به زبان راندن
14-ديله توتماق:با حرفهاي شيرين يكي را رام كردن،بچه در حال گريه را با زبان ساكت كردن
15-ديله گتيرمه مك:ياراي گفتن حرفي را نداشتن،حرفي را كه گفتن آن ممكن است نگفتن
16-ديلي آغزينا سيغماماق:خود ستائي كردن،حرفهاي گنده گنده گفتن
17-ديلي باتماق:نطقش خاموش شدن
18-ديله گلمك: زبان و شكوه و شكايت گشودن،به ناله و فغان آمدن
19-ديلي قيسا اولماق:به خاطر داشتن قصور،جرأت حرف زدن نداشتن
20-ديلي دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن،در نتيجه اشتباه و يا دستپاچگي حرفها را قاطي كردن
21-ديلي دؤنمه مك:قادر به تلقظ و اداي صحيح حرف نبودن
22-ديلي توتولماق:توان و يارايي گفتن را از دست دادن،به هنگام سخن گفتن لكنت پيدا كردن
23-ديلينه وورماماق:از چشيدن چيزي امتناع كردن
24-ديليندن دوشمه مك:مرتبا” تكرار كردن،بطور مدام بر زبان داندن
25-ديليندن قاچيرماق:بي هوا و بي حساب از دهانش در رفتن
26-ديليني باغلاماق:وادار سكوت كردن
27-ديلينه باغلاماق:به گردنش گذاشتن،حرف بر زبان كسي گذاردن
28-ديليني بيلمك(باشا دوشمك):از حال و مقالش با خبر شدن،راز دلش را حالي شدن
29-ديليني قارنينا(دينمز يئرينه)قويماق:از زياده گويي خودداري كردن،زبان در حلق فرو بردن
30-ديليني ديشله مك:حرف را نا تمام گذاشتن،در وسط حرف تأمل كردن
31-ديليني كسمك:به سكوت وا داشتن،جلو حرف يكي را به زور گرفتن
32-ديليني ساخلاماق:از گفتن چيز خاصي خودداري كردن،سكوت را ترجيح دادن
33-ديليني ساخلاماماق:در گفتن بي پروائي نشان دادن،حرف زيادي و بي موقع زدن
34-ديللر ازبري اولماق:به دليل خوشنامي و به زبانها افتادن،ذكر خير داشتن
35-ديللرده گزمك(دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.
36-ديللره دوشمك:ورد زبان خاص و عام شدن،سر زبانها افتادن،شايع شدن.
نتيجه:
زبان توركي يكي از با قاعده ترين زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا” افعال بسيار غني است.وجود قانون هم آهنگي اصوات،كلمات توركي را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتيب خاص داده است.در توركي علاوه بر اسامي ذات لغات زيادي براي مفاهيم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفي با اختلاف جزئي در معني موجود است كه ميدان قلمفرسائي را وسيعتر و قلم نويسنده را تيزتر و دقيقتر ميسازد.
افعال توركي به قدري وسيع و متنوع اند كه در كمتر زباني نظير آنها را ميتوان يافت.گاهي با يك فعل توركي انديشه و مفهومي را ميتوان بيان نمود كه در زبان فارسي و زبانهاي ديگر نياز به جمله و يا جملاتي پيدا مي كند.از طرفي وجود پسوندهاي سازنده سبب شده كه قابليت لغت سازي براي بيان مفاهيم مختلف و تعبيرات فعلي بسيار زياد است.
نحو و تركيب كلام در توركي با زبانهاي هند و اروپائي متفاوت است. در توركي عنصر اصلي جمله يعني فعل اصلي در آخر جمله قرار دارد. زبانهاي هند و اروپائي عنصر اصلي جمله در ابتدا قرار مي گيرد و عناصر بعدي با ادات ربط بشكل حلقه هاي زنجير به يكديگر مربوط ميشوند و اگر عناصر بعدي قطع شوند سازمان جمله ناقص ميشود، ولي در توركي ترتيب عناصر جمله كاملا” بر عكس است يعني ابتدا بايد عناصر ثانوي و فرعي تنظيم و گفته شود و قسمت اصلي در آخر قرار گيرد و از همينجاست كه هر نويسنده و يا گوينده تورك زبان نمايان ميشود



گؤنده ر 100 درجه کلوب دات کام گؤنده ر     بؤلوم لر: اوردان بوردان
آرشیو
سون یازی لار
یولداش لار
سایغاج
ایندی بلاق دا : نفر
بوگونون گؤروشو : نفر
دونه نین گؤروشو : نفر
بوتون گؤروش لر : نفر
بو آیین گؤروشو : نفر
باخیش لار :
یازی لار :
یئنیله مه چاغی :