پيشتر اشاره نموديم كه پارسها در اوايل هزاره نخست پيش از ميلاد در تركيب ۱۰ قبيله به فلات ايران در آمده و در ناحيه استان فارس كنوني يعني حد فاصل سواحل خليج فارس وجنوب همدان مستقر گشتند. بنوشته هردوت پارسيان مركب از ده طايفه كوچرو و يكجانشين بوده اند. دكتر ض.صدر به نقل از هرودوت در اين باره مي نويسد:
«سلاطين هخامنشي نظير مغولها بنا به خصلت كوچنده ايلي خود بين پايتخت هاي ممالك تصرف شده، ييلاق وقشلاق ميكردند(شوش،همدان،بابل وگاهي سارد)پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشيني نرسيده بودند و از ده ايل پارسي شش ايل ده نشين و چهار ايل كوچنده باقي مانده بودند»
مهم ترين اين طوايف پارسي “پاسارگاد”ها بودند كه “هخامنشي” بزرگ خاندان آنان بوده است. اخلاف هخامنشي امرا و حكام محلي پارس بودند كه از بدو ورود به اين ناحيه تابع دولتهاي مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند. پيشواي پارسيان در زمان آستياك،كمبوجيه دوم بود كه همچون نياكان خود هم .... سياسي و هم .... ديني اقوام پارس بود. وي با دختر دوم استياك بنام “ماندانا” ازدواج كرده بود. در خصوص اين ازدواج مورخين قديمي افسانه هاي بسيار عجيب و غريبي بهم بافته اند. كوروش پسر ماندانا و كمبوجيه دوم، يعني نوه دختري آستياك بود. او در ميان پارسيان بزرگ شده بود. وي چندي در دربار آستياك زيسته بود و بي شك از نزديك با دسته بنديها و كشمكش هاي درون دربار آشنا بود.
هرودوت ،گزنفون،گتسياس و ديگر مورخان يونان قديم ،افسانه هايي درباره دوران كودكي كوروش ، اقامت او نزد پدر بزرگش در اكباتان وبازگشت او به پارس ساخته اند و يا افسانه هاي بر ساخته پارسيان را كه هيچيك ارزش تاريخي چنداني ندارد نقل كرده اند.
كوروش پس از بازگشت به سرزمين خويش، بزرگان پارسي را گرد آورده و شروع به توطئه چيني عليه آستياك نمود. وي در عين حال بوسيله هارپاك و شايد ديگر درباريان و بزرگان مادي از اخبار و رويدادهاي اكباتان و دربار مطلع مي گشت.
هرودوت از نامه اي كه در اين زمان “هارپاك”مخفيانه به كوروش فرستاده خبر مي دهد، قسمت پاياني اين نامه چنين است:
« اگر به من اعتماد كني، شاه تمام ممالكي خواهد بود، كه آستياك بر آن حكمفرماني مي كند. پارسيها را بقيام وادار وبجنگ ماديها بياور. اگر آستياك مر سردار قشون كند،كار بدلخواه تو انجام خواهد يافت و هرگار ديگري را از ماديها باينكار بگمارد، تفاوت نخواهد كرد،چه نجباي ماد از همه زودتر از او برخواهند گشت و با تو او را از تخت به زير خواهند كشيد. چون در اينجا تمام تهيه ها ديده شده اقدام كن،زود،هر چه زودتر»
هارپاك به همان اندازه كه حيله گر و محتاط بود،باهوش و حسابگر نيز بود. از منابع تاريخي چنين بر مي آيد كه استياك تا زمان مغلوبيت و گرفتاري خويش از توطئه و رابطه هارپاك با كوروش آگاهي نداشته است.
آستياك پس از آگاهي از مهيا شدن كوروش براي نبرد با دولت ماد وي را به اكباتان فرا خواند. ليكن كوروش با اتكا به پشتيباني اعياد ماد،عليه وي اعلام جنگ نمود.”هارپاك” پيش از اين واقعه از جانب آستياك به فرماندهي ارتش ماد منصوب شده بود. اولين رويارويي دو لشكر احتمالاً در نواحي جنوب اصفهان كنوني روي داد. لشكر ماد در اين نبرد چيره شده، پارسيان را تا نزديكيهاي پايتخت آنان يعني پاسارگاد تعقيب نمود. محلي نزديك پاسارگاد دوباره جنگ در گرفت، اين بار نيز آستياك غالب آمد. موقعيت پارسيان به قدري دشوار و عقب نشيني آنان چنان شتابان و فرار گونه بود كه زنان پارسي با مشاهده اين وضع، برهنه در برابر ايشان ظاهر شدند و پرسيدند كه آيا مي خواهند فرار كرده و به بطن مادران و زنان خويش بازگردند؟
دور دوم جنگهاي ماد و پارس دو سال ادامه يافت ولي نتيجه معلوم نشد. گاه اين وگاه آن طرف چيره مي شد. سرانجام نبرد نوشت ساز در سال ۵۵۰ ق.م روي داد. در گرماگرم جنگ، هارپاك فرمانده نيروهاي مادي، با خيانت خود لشكريان ماد را از نبرد بركنار كشيد. طبق توطئه و تمهيدات قبلي هارپارك، هيركانيان و پارتيان نيز از ماديها جدا شده و به پارسيان پيوستند. آستياك بالاجبار به اكباتان بازگشت و همه اهالي شهر را براي نبرد بسيج ساخت و در بيرون حصار شهر وارد نبرد نهايي با لشكريان پارس شد در اين پيكار نيز خيانت هارپاك كار خود را كرد. آستياك مغلوب شده و در شهر پنهان گشت. پارسيان اكباتان را تصرف وغارت كردند. نبونيد در كتيبه خويش مي نويسد كه پارسيان اكباتان را غارت نموده و همه ثروتهاي آن را بهمراه بخشي از اهالي شهر كه به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند. هرودوت درباره دفاع قهرمانانه ماديها چنين مي نويسد:« درنبرد ميان پارس و ماد همه ماديها، حتي پيرمردان نيز شركت جسته و دلاوريهايي بزرگي از خود نشان دادند.
به نوشته هرودوت آستياك پس از گرفتاري،با هارپاك روبه رو مي گردد و گفتگويي تاريخي ميان آندو واقع مي شود كه فحواي آن به وضوح مويد شخصيت والاي آستياك و خيانت هارپاك به ملت سرزمين خويش مي باشد پخش پاياني اين گفتگو چنين است:
«هارپاك : روزي كه مرا به ميهماني دعوت كردي … روز بدي بود(براساس افسانه هاي زماني كه كوروش نوزاد بود، هارپاك از طرف آستياك مامور كشتن او مي شود. ليكن هارپاك دستور را بجاي نياورده و او را نمي كشد. آستياك بعدها از اين امر آگاه و خشمگين مي گردد. بدستور او پسر خرد سال هارپاك را سربريده و از گوشت او غذايي تهيه كرده، ضمن ضيافتي آن را به هارپاك مي خورانند. پس از صرف غذا سر و دست هاي پسرش را جلوي وي مي گذارند و بدين سان او متوجه ماجرا مي شود…) ليكن آن روز در مقابل چنين روزي كه تو از مقام پادشاهي به خاك مذلت و بندگي فرو افتاده اي ، هيچ است.
آستياك نگاهي به هارپاك افكنده و مي گويد: پس تو در اين مسئله دست داشته اي هارپاك جواب مي دهد: آري وسپس تمام ماجرا را براي او تعريف مي كند. پس از اتمام سخنانش آستياك به او مي گويد:
هارپاك تو مردي بسيار احمق و بي وجداني. احمقي از آنرو كه همه كارها را تو انجام داده اي ولي براي ديگري و آنقدر عرضه نداشتي كه خودت سلطنت را بدست بگيري و بي وجداني به اين خاطر كه بخاطر يك غرض شخصي و گرفتن انتقام راضي شده اي كه ملت خود را تابع و برده و و زيردست پارسيان كني. اگر لازم بود كه فردي ديگر بجاي من بنشيند مي توانستي اين كار را براي فردي از اهالي ماد انجام دهي. اكنون ماديها بي آنكه گناهي داشته باشند، برده خواهند شد و پارسيان كه پيشتر زير دستان ماديها بودند، بر آنان سروري خواهند نمود
كوروش “سپيتامه” را كشت و با همسر وي”آمي تيدا” دختر بزرگ آستياك و در واقع با خاله خود كه خيلي مسن تز از وي بودف ازدواج نمود و با اين اقدام، بموجب سنن و قواعد اجتماعي آن زور،خويش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت. او با كشتن سپينتامه ، هم اشرف ماد و هم اشرف پارس را خشنود ساخت. كوروش ظاهراً بطور محترمانه اي آستياك را به عنوان حاكم به “هيركانه”(گرگان كنوني) فرستاد،يعني وي را از مركز وكانون سياست كشور دور ساخت و تبعيد نمود. ليكن اندكي بعد، به تحريك “اويبار”ساتراپ ماد، خواجه اي بنام “پئتساك”،آستياك را به عنوان ديدن دخترش به بيابان برد و در صحراي نمك در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و به آستياك پير در آنجا طعمه مرگ شد
گفتيم كه سپيتامه بدستور كوروش كشته شد. زردشتيان معتقدند، “اسپنداته”( به يقين همان سپيتامه) مبارزي بوده كه در اوايل ظهور آيين زردشت، در راه اين آيين بطرز فاجعه آميزي كشته شد. زردشتيان “اسپنداته” را پيشاهنگ منجي آينده و يا اصطلاح خودشان ” سئوشينت” مي دانند، نام او مظهر آرزوي خلق درباره حكمفرمايي عدالت در جهان است ” برديا” ويا گئوماتا كه بعدها عليه پارسيان قيام كرد پسر همين سپيتامه (اسپندانه) بوده است.
و اما هارپاك در زمره سردارن بزرگ كوروش در آمد و فتوحاتي براي وي انجام داد من جمله “يونيه” را در آسياي صغير (تركيه كنوني) فتح كرد و سپس والي سرزمين ليدي گشت. به گواهي منابع ، اخلاف هارپاك در نواحي مختلف آسياي صغير اماراتي بوجود آورده و مطيع پارسيان بوده اند. از آنجا كه فرزندان وي نسل در نسل در ليدي حكومت كرده اند ميتوان احتمال داد كه هرودوت كه صد سال بعد از هارپاك ميزيسته در سفر خود به آسياي صغير به سرزمين ليدي نيز در آمده و آنجا با نوادگان هارپاك ديدار كرده و گزارشات خود را درباره آستياك و هارپاك از زبان آنان شنيده و يا در نوشته هاي آنان خوانده است.
منبع :
تاريخ ديرين تركان ايران
نوشته پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي