ايستيرم بو گون سيزه ايل بايرامي حاقدا بيلگي وئرم.
بيل ديغينيز كيمي نوروز سؤزجوكو بير فارسجا سؤزجوك دور.
بو نو بيلمه لييخ كي بو بايرام بير تورك بايرامي دير . و اونا گؤره ده دوز آدي اوغوز بايرامي دير .
آما نييه بو بايرامي ايندي آيري بير خالق لار دا ( فارس ، كورد و ... ) توتوللار ؟
بو سورونون جاوابي بودور كي بو بولگه ، ياني ايندي كي ايران ، پاكستان ، تاجيكستان ،
هندين بيرازي ، ايراق ( عراق ) ، سوريه و ايندي كي تورك دولتلري توپراخ لاري ( آزربايجان ،
تركيه ، تركمنستان ، قزاقستان ، قرقيزستان ، اؤزبكستان ، قوزئي قبرس ) و تورك فئدرال
توپراخلاري
( روسيه ده ،چين ده ، اوكراين دا و ... ) ، تورك تايفالارينين حكومت ائله ديغي توپراخلار
اولموشلار و اونون اؤچون ده زامان كئچديخجه بو بارامي ياني اوغوز بارامين آيري ميللتلر ده
بير بايرام كيمي قبول ائله ميشلر.
آما نيه ايندي بو بايراما نوروز بايرامي دييللر ؟
بيرينجي سي بودور كي بيز بير اؤلكه ده ياشايريخ كي اوندا تكجه فارس بايراغي دالغالانير.
ايكينجي سي ده بودور كي بيزيم ( تؤرك لرين ) تاريخي فارس شونيسمي ترفيندن تحريف
اولونوب و بو بايرامي بير آريايي بايرامي كيمي گؤستريرلر ، آما اوجور دييل.
اؤچونجوسو ده بودور كي بيزيم تاريخچي لريميز هم او تايدا هم بو تايدا دوز دانيشميرلار
چون كو بولار تاريخچي ده ييل لر ، آدلارين قويوبلار تاريخچي ميداندا گزيرلر
و دوز دانيشان تاريخچيلريميزين ده سسين باتيريرلار.
ايسته ميرم چوخ يازام سيزي ده حوصله دن چيخاردام
آما اوزون سؤزون قيسساسي بودور كي بو بايرام بير تؤرك بايرامي دير و آدي اوغوز بايرامي
دير و بو بايرامي زامان كئچديكجه ايل بايرامي و سونرالار يئني گون بايرامي آدلانديريبلار كي
يئني گون بايرامين فارس منبع لرينين دئديغينه گؤره فارسلار توركلردن گؤتوروب و آدين نوروز
قويموشلار.
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسكويت، پاكت، پالتو، پريز، پلاك، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيك نيك، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دكتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديكته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميك، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديكا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيك، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسك، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، كائوچو، كابل، كادر، كادو، كارت، كارتن، كافه، كاميون، كاموا، كپسول، كت، كتلت، كراوات، كرست، كلاس، كلوب، كليشه، كمپ، كمپرس، كمپوت، كمد، كميته، كنتور، كنسرو، كنسول، كنكور، كنگره، كودتا، كوپن، كوپه، كوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيك، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسك، مبل، مغازه، موكت، مامان، ماتيك، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيك، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژههاي ديگر.
26 آذر در تاريخ يادآور روزي است كه كتابهاي منتشره به زبان تركي آذربايجاني در ميدان دانشسراي تبريز توسط سفاكين رژيم منحوس پهلوي به آتش كشيده شده است. اين روز به مثابه لكه ننگي بر چهره كريه و زشت شاهنشاهان آريامهر باقي خواهد ماند چرا كه با بي شرمي تمام اقدام به سوزاندن كتابهايي كه آمال، انديشه ها، آرزوها، شاديها و غمهاي يك ملت در آن نهفته بود، جشن كتاب سوزان برپا كرده و نسل كشي فرهنگي آذربايجانيان را رقم زدند. اين روز به دور از هرگونه جانب داري از هر كس و كساني يا محق دانستن كسي روزي است كه هيچ گاه از حافظه تاريخي اين مرز و بوم پاك نخواهد شد، چرا كه در اين روز آذربايجانيان تبديل شدن كتابهايي كه نماد فرهنگ كهن، معنويت و ... آنها بود به تلي از خاكستر را به چشم ديدند.
رژيم پهلوي با اين عمل ننگين خويش مي خواست تابويي تحت عنوان ايراني بودن مساوي با فارس بودن را جان بخشد. البته كه براي مرتجعيني چون شاهان پهلوي كه در قانون اساسي نوشته شده در دوران رضاخان، زبان فارسي را تنها زبان قانوني معرفي كرده بودند، تدريس به زبان مادري آذربايجانيان را به مذاق خويش خوش نمي ديدند. پس هرگونه تخطي و كج روي از اين قانون اساسي را مستحق بدترين و سخت ترين رفتارها مي دانستند.
در حالي كه اگر جستاري در تاريخ مشروطيت و قاونون اساسي ماحصل آن بزنيم هيچ صحبتي درباره قانوني بودن يا نبودن زبان ها نشده است. چرا كه در طول تاريخ اين سرزمين هميشه زبانها به يك اندازه مجال و فرصت براي رشد و نمو داشته اند. شاهان مرتجع پهلوي هرگونه كتابي را كه به زباني غير از زبان فارسي نوشته شده بود لايق سوزانده شدن مي ديدند. تئورسين هاي اين رژيم (چون محمود افشار با آنكه در كشوري چون سوئيس كه منادي چند زباني و چند فرهنگي بود تحصيل كرده و مدارج عالي تحصيلي را طي كرده بود) چنان در افكار و خيالات ضد بشري خويش غرق شده بودند كه گويي همه چيزهايي را كه از پيشرفت و توسعه بر پايه زبان ها ديده بودند به باد فراموشي سپردند و نخواستند سخني به ميان آورند بلكه تا آنجا كه توانستند بر ساير زبانها و فرهنگها تاختند. آنها به خوبي مي دانستند كه تحصيل به زبان مادري از همان ابتداي كودكي نه تنها از اركان اساسي آموزش در كشورهاي پيشرفته است بلكه به مثابه ابزاري براي رشد و نمو شخصيت فرد سالم از منظر مسائل اجتماعي نيز محسوب مي شود ولي باز سكوت كردند و بر طبل تك زباني نواختند و از خود چهره اي كريه و زشت در تاريخ به جاي گذاشتند.
اما امروزه فرزندان اين آب و خاك نيك مي دانند كه تحصيل به زبان مادري امري بسيار مهم و از اصول اساسي آموزش در مقطع ابتدايي در جهان امروز مي باشد. همچنانكه يونسكو بيسواد را كسي معرفي مي كند كه نتواند به زبان مادري خويش بنويسد و بخواند. به اميد آن روز كه هيچ كس زبان مادري را در خفا نكشد و به زباني كه دنيا را با آن مي بيند و لمس مي كند بتواند بنويسد و بخواند. به اميد آن روز ....
اما با نزديك شدن به سالگرد اين اقدام ننگين در اقدامي نمادين شركت كنيد. هر آذربايجاني يك كتاب تركي به همزبانان خود اهدا خواهد كرد.
جلاد سنين قالاق قالاق يانديرديغين كيتابلار
مين كمالين شوهرتيدير، مين اوره يين آرزوسو
بيز كؤچه ريك بو دونيادان، اؤنلار قالار ياديگار
هر ورقه نقش اؤلونموش نئچه انسان دويغوسو
مين كمالين شوهرتيدير، مين اوره يين آرزوسو
يانديرديغين اؤ كيتابلار آلؤولانير، ياخشي باخ
اؤ آلؤولار شؤعله چكيب، شافاق سالير ظولمته
شاعيرلرين نجيب روحو مزاريندان قالخاراق
آلقيش دئيير عشقي بؤيوك بير قهرمان ميللته
اؤ آلؤولار شؤعله چكيب، شافاق سالير ظولمته
كليبر يكي از شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي است كه در ناحيه ي شمال خاوري اين استان واقع شده است. اين شهرستان از نظر كشاورزي و باغ داري وضع خوب و پر رونقي داشته و كشت در آن به صورت آبي و ديمي است. سراسر منطقه ي كليبر را كوهستان ها و جنگل هاي تنك و انبوه پوشانيده و جلوه ي زيبايي به نمايش گذاشته است. دره ي پيغام و مناطق حفاظت شده ي اين شهرستان به همراه بناهاي تاريخي مانند قلعه بابك، قلعه پيغام، بقعه ها، قلعه هاي قديمي، برج ها، پل ها، تپه هاي باستاني، مناطق تاريخي و عمارت هاي قديمي از جمله ساختمان تاريخي طومانيانس از جاذبه هاي تاريخي و مكان هاي ديدني منطقه محسوب مي شوند.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي:
در روزگاران قديم اهر و كليبر از قصبات پيشكين( مشگين شهر ) بودند. حمدالله مستوفي در ذكر منطقه تومان پيشگين، درباره كليبر چنين مي نويسد: «تومان پيشگين، در اين تومان هفت شهر است. پيشگين، خيار، انار، ارجاق، اهر، تكلفه، كلنبر( كليبر)». از نظر تاريخي، كليبر به خاطر وجود قلعه بابك كه روزگاري مركز قدرت بابك خرم دين بوده، داراي اهميت فوق العاده اي است.
مشخصات جغرافيايي:
كليبر يكي از شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي است كه در ناحيه ي شمال خاوري اين استان واقع شده است. شهرستان كليبر از جنوب با اهر از شمال با جمهوري آذربايجان از باختر با رود ارس و جمهوري ارمنستان و از خاور با استان اردبيل همسايه است. كليبر در بستر رود كليبر و در سرزميني صخره اي واقع شده و تنها معبر كوهستاني ميان اهر و بخش هاي ساحلي رود ارس است. آب و هواي اين شهرستان نسبتا سرد و نيمه خشك است. كليبر در 47 درجه و 02 دقيقه درازاي خاوري و 38 درجه و 52 دقيقه پهناي شمالي و در ارتفاع 1240 متري از سطح دريا واقع شده است. مسير راه كليبر – اهر به درازاي تقريبي 45 كيلومتر يكي از مسيرهاي دسترسي به اين منطقه است. راه هاي منشعب از مركز شهرستان عبارتنداز: جاده شوسه كليبر- مغان (اصلاندوز) و خمارلو به سمت شمال خاوري كه اين جاده تا سه راه اسكانلو به طول 60 كيلومتر و تا خمارلو به درازاي 71 كيلومتر شوسه است.
پلهاي خداآفرين در شهرستان كليبر :
روي رودخانه ارس، دو پل تاريخي به فاصله اندكي (100 متر) از يكديگر بنا شده است كه به نام خداآفرين مشهورهستند. اولي منسوب به قرن ششم هجري (دوره سلجوقيان) بوده كه درازاي آن 160 متراست و از 15 طاق جناقي و هلالي با ابعاد نامساوي و غير مشابه تشكيل شده است. پل دوم خدا آفرين با 120 متر درازا، ده طاق دارد و منسوب به دوره صفوي است ومصالح ساختماني آن سنگ تراشيده با ملاط گچ و آهك است. اين پل ها بر روي رودخانه ارس در مجاورت دهستان كيوان، بخش خدا آفرين و 80 كيلومتري شمال شهرستان كليبر، به فاصله حدود 100 متري از همديگر قرار دارد. در حال حاضر، يكي از پل ها به صورت نيمه ويران در آمده، ولي دومي آباد است و تنها در مواقع ضروري مورد استفاده قرار مي گيرد.
در خصوص تاريخ ساخت اين پل ها، مدرك مستندي در دست نيست. آن چه از منابع تاريخي و مدارك باستان شناسي بر مي آيد، از روزگار باستان و در دوره هاي مختلف، پل هاي متعددي بر رودخانه ارس زده شده كه قديمي ترين آن ها متعلق به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد است، اما از پلي با نام خدا آفرين، اولين بار در حدود سال 740 هـ. ق در كتاب «نزهه القلوب» حمد الله مستوفي ياد مي شود: «زنگيان چند پاره ديه است و اكنون داخل مردانقم، پل خدا آفرين بر آب ارس، در آن حدود است. بكربن عبدالله... ساخت در سنه خمس و عشر هجري (سال 15 هجري)». هر چند در درستي مطلب فوق ترديد وجود دارد، اما اين امر مسلم است كه خيلي قبل از سال 740 هـ. ق پلي با نام خدا آفرين بر روي رودخانه ارس برپا بوده است.
به نظر مي رسد كه اين پل بارها ويران و بازسازي شده باشد. پل هايي كه امروزه بر روي رودخانه ارس مشاهده مي شود، ظاهرا مربوط به دوره صفويه و قاجاريه است. پل كوچك خدا آفرين كه به صورت نيمه ويران درآمده و بخشي طاق هاي آن فرو ريخته، مربوط به دوره صفوي و احتمالا از ساخته هاي شاه عباس اول است.
اين پل حدود 120 متر درازا، 6 متر پهنا، 12 متر ارتفاع و 11 دهانه يا چشمه طاق داشته و براي ساخت آن از سنگ هاي تراشيده، سنگ لاشه و ملات آهكي استفاده شده است. در حال حاضر، تنها سه دهانه پل باقي مانده و بقيه از بين رفته است. اين پل به شماره 1859 به ثبت تاريخي رسيده است.
پل بزرگ خدا آفرين، منسوب به دوره سلجوقي است، اما به نظر مي رسد كه در دوره قاجاريه به طور كامل بازسازي شده باشد و از همين رو، والقرام كلايس، آن را از ساخته هاي عباس ميرزا نايب السلطنه مي داند. اين پل حدود 160 متر درازا( به نوشته كلايس، 220 متر با احتساب دو انتهاي آن) دارد كه امروزه 120 متر آن در خاك ايران و 40 متر ديگر آن در خاك جمهوري آذربايجان قرار گرفته است. پهناي رويه پل، 5/4 و ارتفاع آن حدود 10 متر و داراي 15 دهانه با طاق جناغي است. دهانه ها و طاق هاي پل داراي ابعاد و اشكال متفاوت مي باشد كه بخشي از آن به جهت سعي معماران در قرار دادن پايه هاي پل بر روي صخره هاي طبيعي بستر رودخانه و بخش ديگر مربوط به بازسازي هاي صورت گرفته است. پهناي دهانه از 80/8 تا 10/6 متر متغير است. پايه هاي پل از سنگ هاي قلوه و لاشه، و طاق ها و بدنه آن از آجر با ملات آهكي و گچي ساخته شده است. اين پل در وضعيت نسبتا مناسبي قرار دارد اما به جهت قرار داشتن در نقطه مرزي، تنها در موارد ضروري مورد استفاده قرار مي گيرد. اين پل به شماره 1858 به ثبت تاريخي رسيده است.
منطقه تاريخي قوبول دره سي كليبر
قوبول دره سي در يك كيلومتري باختر قريه چناب از توابع هوراند (دو كيلومتري جاده اهر – كليبر) پشت كوه سنگي مرتفعي واقع شده و در مقابل آن، كوه هشت سر قرار دارد كه به روايتي مسكن اصلي بابك خرمدين بوده است.
تپه تاريخي اژدها داشي در اين دره قرار دارد. بر بدنه و بالاي آن غارهايي است كه به گفته اهالي هر كدام گنجايش بيش از دو هزار نفر را دارد. بر روي تپه هاي قوبول دره سي، حفاري و تخريب هاي ناهنجاري صورت گرفته و تعداد قابل توجهي مجسمه هاي سنگي بيرون ريخته است. اين مجسمه ها كه تعداد آن ها از صد بيش تر است و در غارهايي وسيع سينه كوه پيدا شده اند، بيش تر صورت مردان جنگي را دارند كه دست بر سينه ايستاده اند. هم چنين در قوبول دره سي ميداني به نام هوشنگ شاه (لشكرگاه) و معبدي به نام جلال تالان كه احتمالا بازمانده يك آتشكده است وجود دارد. علاوه بر مجسمه هاي سنگي مردان جنگي، مجسمه هاي ديگري نيز به شكل گاو يا افراد غير نظامي از اين منطقه كشف شده كه نمي توان هويت دقيق محل آن را تعيين كرد. از طرف ديگر در اين ناحيه مقبره هايي وجود دارد كه سفال هاي منسوب به هزاره اول و دوم قبل از ميلاد از دورن آن ها به دست آمده است.
بقعه شاه حيدر كليبر:
بقعه شاه حيدر درروستاي شاه حيدر در 5/7 كيلومتري جنوب خاوري خداآفرين و 30 كيلومتري جاده شوسه اهر – كليبر قرار دارد و از جمله آثار تاريخي اين منطقه به شمار مي رود.
ساختمان تاريخي طومانيانس كليبر
در روستاهاي وينق و آينه لو، ساختمان تاريخي طومانيانس، كه تقريبا صد سال قدمت دارد در دو طبقه خيلي عظيم با سنگ هاي تراشيده شده، ايوان سراسري و چهاربرج (مانند قلعه هاي قديمي فرانسه) به سبك عمارت هاي قرن نوزدهم اروپا و روسيه ساخته شده است. مي نويسند، مظفر الدين شاه قاجار، هنگام مسافرت به اروپا در اين عمارت باشكوه استراحت كرده بود. سنگ نبشته اي در ديوار عمارت در كنار درب ورودي، تاريخ 1907 ميلادي را نشان مي دهد.
واژه اردبيل واژهاي اوستايي است كه از دو كلمه آرتا ( مقدس ) و ويل ( شهر ) به معني شهر مقدس تركيب شده است. وسعت اين شهرستان 3810 كيلومتر مربع است و چهره عمومي شهرستان اردبيل متاثر از ارتفاعات كوهستان هاي سبلان، طالش و بزغوش است كه اين عوامل طبيعي سبب محصور شدن آن شده اند. شهرستان اردبيل از شهرستان هاي با اهميت ايران به شمار مي آيد كه داراي آثار تاريخي و جاذبه هاي طبيعي بسيار زيادي است. عشاير استان اردبيل كه در دامنه هاي سبلان پراكنده اند، جشن هاي متعدد مذهبي و سنتي ايرانيان كه با آداب و رسوم مختلف در مناطق گوناگون اين استان اجرا مي شوند، انواع غذاها و خوراكي هايي كه يكي از شهرت هاي اساسي منطقه به شمار مي آيند و هم چنين آداب حاكم بر مراسم هاي مختلف مذهبي و خصوصي از جمله مهم ترين جاذبه هاي اجتماعي اردبيل به شمار مي آيند كه در كنار ديگر جاذبه هاي اين منطقه تصوير زيبايي در ذهن گردشگران به جاي مي گذاردند.
آش دوغ معروف ترين غذاي محلي اردبيل است كه با ماست، سبزي، سير، كوفته ريزه و برنج تهيه مي شود و طعم بسيار خوبي دارد. در بلندي هاي اردبيل كه سرماي زيادي وجود دارد خوردن آش داغ محلي اردبيل خوشمزه ترين قسمت خاطرات گردشگران را تشكيل مي دهد. عسل سبلان شهرت ملي دارد و در تمام ايران معروف است و لذا صبحانه هاي منطقه اردبيل با عسل، نان تازه و كره محلي نيز از جذابيت هاي خاص خود برخوردار است. صنايع دستي اردبيل يكي از جاذبه هاي فرهنگي اين منطقه است كه زينت بخش كانون هاي فرهنگي و مسكوني بسياري از كشورهاي جهان است. بيش ترين و معروفترين صنايع دستي اردبيل را زيراندازها و بافتههاي رنگارنگي تشكيل مي دهند كه از ويژگي هاي منحصر به فردي برخوردار بوده و مخصوص خود منطقه است.
مكان هاي ديدني و تاريخي
شهرستان اردبيل از شهرستان هاي با اهميت ايران به شمار مي آيد كه داراي آثار تاريخي و جاذبه هاي طبيعي بسيار زيادي است.كوهستان پرشكوه سبلان با قله آتشفشاني سبلان و چشمه هاي آب گرم و درياچه هاي طبيعي پرشمار، مهم ترين جاذبه طبيعي شهرستان اردبيل محسوب مي شود. در سبلان بهار به بهار مي توان نظاره گر گرايل بود كه براي نفس كشيدن و براي دست ساييدن به خاك سبلان و براي دويدن در پي گله هاي گوسفندان و براي شنيدن هياهوي بي تاب زنبوران عسل و براي استشمام عطر گل هاي رنگارنگ وحشي و براي سلام دادن به سبلان مي آيند. شهرستان اردبيل همچنين داراي بناهاي تاريخي و مكان هاي ديدني زيادي است كه برخي از آن ها هم چون بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي شامل بناهاي متعدد از دوره هاي مختلف مي شود و با رفتن به يك مكان ديدني مي توان چندين اثر تاريخي و قديمي را مشاهده كرد. مساجد تاريخي، تپه هاي باستاني، حمام هاي قديمي،عمارت هاي بزرگ،گورستانهايمشاهير و بقعه هاي مقدس و تاريخي از ديگر ديدني هاي شهرستان اردبيل هستند.
صنايع و معادن
صنايع اردبيل در دو گروه صنايع دستي و صنايع ماشيني قابل بررسي است. صنايع دستي اردبيل بيش تر توسط عشاير و ساكنان شهرها و روستاهاي كوچك منطقه صورت مي گيرد. قالي بافي، گليم بافي و جاجيم بافي از كهن ترين صنايع دستي شهرستان اردبيل است كه داراي شهرت فراوان و اهميت ويژه اي هستند. گليم بافي در اين ميان از اهميت بسيار زيادي برخوردار بوده و فرش اردبيل در مجموعه فرش هاي نفيس آذربايجان به شمار مي آيد. نقشه شكسته و اسليمي، زمينه فرش هاي توليدي فرش بافان اردبيلي را تشكيل مي دهد. از مهم ترين طرح هاي اين نقشه ها مي توان به طرح قيچي، تك گل، ستاره، ريزماهي، وان، هريس، زيرخاكي، كله قوچ، زرين قلم، طرح قره باغ، لچك ترنج و مانند اين ها اشاره كرد. بر اساس آمار موجود 80 درصد فرش توليدي شهرستان اردبيل، به خارج از كشور و بيش تر به كشورهاي آلمان، ايتاليا، فرانسه و ژاپن صادر مي شود. از ديگر صنايع دستي شهرستان اردبيل مي توان شال بافي، جوراب هاي پشمي، پشتي، قلاب دوزي، خورجين بافي، نقره كاري، قلمزني، خاتم كاري، صنايع چوبي و فلزي و سفال گري را نام برد.
اردبيل در صنايع ماشيني نيز داراي اهميت است. اين شهرستان در توليد فولاد خام، لاستيك و سيمان طي سالهاي اخير با راهاندازي كارخانههاي متعدد به رشد خوبي دست يافته است و 40 هزار تن از كل لاستيك توليدي كشور در اردبيل توليد ميشود و سهم استان اردبيل از ميانگين توليد 32 ميليون تن سيمان در سطح كشور حدود 3 درصد است.
كشاورزي و دام داري
آب و هواي مناسب و خاك مرغوب سبب شده كه كشاورزي اصلي ترين منبع درآمد شهرستان اردبيل باشد. معاش غالب مردم اردبيل از فعاليت هاي كشاورزي و خدمات تامين مي گردد و عمده محصولات كشاورزي اين شهرستان، گندم، سيب زميني، جو، ذرت دانه اي، چغندرقند، و انواع حبوبات و ميوه است. پرورش زنبور عسل و توليد عسل مرغوب در اردبيل بسيار رونق دارد، به طوري كه عسل اين شهرستان شهرت ملي يافته است. پرورش نوعي ماهي قزل آلا نيز در اين شهرستان صورت مي گيرد كه از نظر مزه و كيفيت غذايي از بهترين ماهي هاي جهان است. هم چنين شهرستان اردبيل در عرضه گوشت و محصولات لبني نيز بسيار فعال است و از 5 ميليون واحد دامي استان نقش شهرستان اردبيل بسيار پر رنگ است.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي
واژه اردبيل واژه اي اوستايي است كه از دو كلمه آرتا ( مقدس ) و ويل ( شهر ) به معني شهر مقدس تركيب شده است. به روايت اوستا زرتشت پيامبر ايراني در كنار رود دائي يتا كه امروزه ارس ناميده مي شود به دنيا آمد و كتاب خود را در سبلان نوشت و براي ترويج دين خود، روي به شهر بازان پيروز آورد. عده اي به او گرويدند و در اين ناحيه جنگي ميان زرتشتيان و بت پرستان روي داد كه در اين جنگ زرتشتيان بر همه روستاها و قصبه هاي اطراف اردبيل دست يافتند و به افتخار اين پيروزي آتشكده اي در اردبيل بنا كردند كه امروزه آثار آن در سه فرسنگي اين شهر در دهكده اي به نام آتشگاه باقي مانده است. اردبيل در دوره اشكانيان و در ميان شهرهاي آذربايجان جايگاه ويژه اي داشت.
نوشته اند كه قهرمانان آذربايجان به نام دهام كه از پهلوانان و از نژاد كيان بوده اند، در اين دوره از اردبيل برخاسته اند. به اين ترتيب، بناي شهر اردبيل را بسيار كهن تر از زمان ساساني بايد دانست. برخي نام قبلي اين شهر را آذر بهمن نيز دانسته اند. اردبيل در سده هاي 4 تا 6 ميلادي از سوي هون ها كه هر چند گاه يكبار به ايران مي تاختند، آسيب ها ديد. از آنجا كه پيروز ساساني خرابي هاي اردبيل را كه بر اثر خشكسالي و حملات هون ها ايجاد شده بود ترميم كرد و ظاهرا ديواري به دور شهر كشيده، بناي آن را به او نسبت داده اند. پيش از دوره اسلامي آذربايجان داراي دو مركز اصلي بود: يكي از اين دو مركز گنجك( به ارمني گنزك ) بود كه همان تخت سليمان امروزي است، اما نام مركز ديگر در جغرافياي استرابن از قلم افتاده است. در دوره اسلامي اين دو مركز را شيز و اردبيل خوانده اند. مي گويند اردبيل بدون شك مركز تابستاني آذربايجان بوده است. از اواسط تا اواخر دوره ساساني، اردبيل به تنهايي مركز آذربايجان به شمار مي رفت و سكه هاي دوره پارتي و ساساني در اين منطقه با علامت اربارات ضرب مي شده است. اردبيل به هنگام فتح آذربايجان به دست مسلمانان همچنان پايتخت اين منطقه و مقر مرزبان آن بود.
در دوره ايلخانان گرچه تبريز، به عنوان شهر مهم آذربايجان رو به رشد بود و از لحاظ سياسي جايگزين اردبيل به شمار مي آمد اما اردبيل نيز به عنوان دارالارشاد هنوز از جايگاهي خاص برخوردار بود. اردبيل در دوره صفوي از لحاظ سياسي و اقتصادي سرآمد شهرهاي ايران بود. شاه اسماعيل صفوي قيام خود را از اردبيل آغاز كرد. اين شهر در مسير شاه راه تجاري ايران و اروپا قرار داشت و ابريشم وارده از گيلان، از طريق اردبيل به اروپا صادر مي شد. اين امر در پيشرفت اقتصادي و افزايش درآمد مردم تاثيري مهم داشت. اردبيل دردوره قاجاريه رونق و شكوه گذشته را باز نيافت و وسعت آن به حدود يك سوم وسعت شيراز مي رسيد.
مشخصات جغرافيايي
شهر اردبيل مركز شهرستان، در 48 درجه و 18 دقيقه طول جغرافيايي و 38 درجه و 15 دقيقه عرض جغرافيايي و در ارتفاع 1311 متري از سطح دريا قرار گرفته است. وسعت اين شهرستان 3810 كيلومتر مربع است و چهره عمومي شهرستان اردبيل متاثر از ارتفاعات كوهستان هاي سبلان، طالش و بزغوش است كه اين عوامل طبيعي سبب محصور شدن آن شده اند. اين شهرستان به عنوان يكي از مناطق سردسير ايران بين پنج تا هشت ماه از سال سرد است. اردبيل ازشمال به شهرستان نمين از جنوب به گيوي از غرب به مشكين شهر و از شرق به استان گيلان محدود است. مسيرهاي دسترسي به اين استان عبارت اند از:
- مسير راه اردبيل – آستارا به درازاي 67 كيلومتر
- مسير اصلي اردبيل -– خلخال به درازاي 114 كيلومتر
- مسير اصلي ارديبل – گرمي – بيله سوار
- مسير اصلي اردبيل – سراب به درازاي 85 كيلومتر شهرستان اردبيل هم چنين داراي فرودگاه است.
طبيعت در شهرستان اردبيل
چشمه هاي معدني سرعين اردبيل
شهر سرعين يا ‹‹سرقين›› در باختر شهر اردبيل واقع شده و فاصله آن تا اردبيل 28 كيلومتر است. سرعين به يمن چشمه هاي آب گرم و معدني خود در گذشته و حال مورد توجه و علاقه مردم قرار داشته است. در حال حاضر سالانه صدها هزار نفر به اين شهر مي روند. آب گرم سرعين متشكل از چشمه هاي آب گرم فراواني از جمله قره سو، ساري سو، گاوميش گلي، گزال، آب پهن، آب يل سويي، آب چشم، قهوه خانه و بش باجي لار است. احداث هتل ها، مسافرخانه ها، فروشگاه ها، ايجاد موسسه هاي دولتي و احداث راه جديد و اسفالته اردبيل به سرعين بر رونق اين شهر جهانگردي افزوده است. آب هاي گرم سرعين در رديف آب هاي كلر و بيكربناته كلسيك گازدار و خيلي گرم است و سيليس فراوان دارد. بررسي ميزان املاح و باقي مانده خشك آن ها نشان مي دهد كه همه اين چشمه ها يك منشا دارند و آب اصلي آن ها گرم است و از ژرفاي زمين مي جوشند. در لايه هاي بالاتر زمين مقداري كربنات كلسيم را به صورت بيكربنات كلسيم درخود حل مي كند. استحمام در چشمه هاي سرعين داراي اثرات آرام بخش است و دردهاي عصبي، رماتيسمي و عصبي مفصلي را تسكين مي دهد
چشمه آب گرم قره سو اردبيل
آب گرم قره سو يكي از چشمه هاي سرعين است كه براي اين سرچشمه دو حوض ساخته اند. اندازه حوض ها 3/5 × 5 متراست. آب گرم از حوض اول به حوض دوم مي ريزد. حرارت آب گرم قره سو 41 درجه است، pH آن 6 است و هدايت الكتريكي آن براي 20 درجه حرارت 1450 است. آبدهي آن درحدود 5/1 ليتر در ثانيه است. از خواص درماني آب اين چشمه، آرام بخشي و تسكين دردهاي رماتيسمي و عصبي آن است.
چشمه آب گرم ساري سو اردبيل
اين چشمه كه در نزديكي آب گرم قره سو قرار دارد يكي ديگر از چشمه هاي آب گرم سرعين است و درجه حرارت آب آن در مظهر 47 درجه و در حوض 44 درجه است. PH آن 2/6 و هدايت الكتريكي آن براي 20 درجه حرارت 1350 است. آبدهي اين چشمه در حدود سه ليتر در ثانيه است. اطراف دو چشمه قره سو و ساري سو را رسوب هاي آبرفتي پوشانيده است.
چشمه آب گرم گاوميش گلي اردبيل
آب گرم گاوميش گلي پرآب ترين چشمه آب گرم سرعين است و استخري به درازاي 25 و به پهناي 17 متر دارد. دوراستخر را با ديوار بلندي محصور كرده اند. آب گرم از چند نقطه كف استخر با گاز خارج مي شود و از مجراي ضلع خاوري به بيرون مي رود. حرارت گاو ميش گلي 45 درجه، PH آن 8/5 و هدايت الكتريكي آن براي 20 درجه حرارت 1430 است. آبدهي اين چشمه در حدود 30 ليتر در ثانيه است. اين ناحيه را رسوب هاي آبرفتي دوران چهارم پوشانيده و در برخي نقاط آثار آتشفشاني به چشم مي خورد.
چشمه آب گرم گزال (ژنرال) اردبيل
اين آب گرم كه يكي ديگر از چشمه هاي سرعين است به حوضي دايره اي شكل به قطر 2/5 متر وارد مي شود و از مجرايي خارج مي شود و به دره سرعين مي ريزد. حرارت آب در حوض 43 درجه، PH آن 6 و هدايت الكتريكي آن براي 20 درجه حرارت 1440 است. آبدهي اين چشمه در حدود 5/1 ليتر در ثانيه است.
چشمه آب پهن اردبيل
چشمه آب گرم آب پهن از ديگر چشمه هاي سرعين است كه از كف حوضي به اندازه 5/5 × 20/5 متر خارج مي شود و درجه حرارتش 5/37 ، PH آن 6 و ميزان آبدهي آن 5/1 ليتر در ثانيه است.
چشمه آب يل سويي اردبيل
آب گرم يل سويي يكي ديگر از چشمه هاي آب گرم سرعين است كه از كف حوضي به درازاي 7/4 و پهناي 5/3 متر بيرون مي آيد و از مجرايي در ضلع باختري حوض به خارج جريان مي يابد. حرارت آب در حوض 41 درجه، PH آن 6/5 و ميزان آبدهي آن يك ليتر در ثانيه است.
چشمه آب چشم اردبيل
چشمه آب گرم آب چشم هم يكي ديگر از چشمه هاي سرعين است كه در حياط قهوه خانه همت واقع شده است، مقدار آن خيلي كم و در حدود 6 ليتر در دقيقه است. اهالي منطقه اعتقاد دارند كه آب اين چشمه براي بيماري هاي چشم مفيد است. حرارت آن 21 درجه و PH آن 2/5 است
چشمه آب گرم قهوه خانه همت اردبيل
در آب گرم قهوه خانه همت كه يكي ديگر از چشمه هاي آب گرم سرعين است دو حوض ساخته شده كه آب از حوض اول وارد حوض دوم مي شود. حرارت آب 5/40 درجه، PH آن 6 و آبدهي آن يك ليتر در ثانيه است.
چشمه آب گرم قهوه خانه ممتاز اردبيل
اين چشمه كه از ديگر چشمه هاي آب گرم سرعين است داراي دو حوض است كه آب لوله اي سيماني وارد حوض اول مي شود. حرارت در مظهر چشمه 47 درجه، PH آن 1/6 و هدايت الكتريكي آن 1520 است. اين چشمه دو ليتر در ثانيه آبدهي دارد.
چشمه آب گرم بش باجي لار اردبيل
چشمه آب گرم بش باجي لار؛ در فاصلهي 300 متري جنوب قهوه خانه همت قرار دارد و از چشمه هاي آب گرم سرعين است.
چشمه هاي بيله دره اردبيل
چشمه آب معدني سرد بيله دره در سه كيلومتري شمال سرعين در دره اي واقع شده است كه از نقاط مختلف زمين خارج مي شود. اطراف چشمه را رسوب هاي آبرفتي حاصل از تخريب و تجزيه سنگ هاي آذرين و سخت منطقه فرا گرفته است. آب چشمه بيله دره از دسته آب هاي بيكربناته كلسيك سرد با PH اسيدي و رسوبات خشك اندك است.
چشمه گلي علي اردبيل
دو چشمه آب معدني به فاصله 50 متر از كف حوض كوچكي به اندازه 4 5 متر و به عمق يك متر از چندين شكاف با گاز فراوان خارج مي شوند و به سوي پايين دره جريان مي يابند و با آب چشمه اي ديگر كه از بالاي دره مي آيد مخلوط مي شوند و به مصرف كشاورزي مي رسند. روي سنگ ها مسير آب، اثري از رسوب هاي اكسيد آهن ديده مي شود. مقدار آب چشمه 30 ليتر در ثانيه، حرارت آن 17 درجه، منظره آب زلال، مزه آن گوارا و فاقد رسوب است. اين آب داراي مقدار زيادي گاز كربنيك اسيدي و PH آن 6 است.
چشمه اسد اردبيل
در حدود 100 متري چشمه اول گل علي واقع شده و آب آن بسيار زلال است. حرارت آب 20 درجه و آبدهي چشمه درحدود يك ليتر در ثانيه است. در اين ناحيه تشكيلات آذرين ديده مي شود ولي با تشكيلات آذرين چشمه گل علي تفاوت دارد. چشمه هاي معدني بيله دره نيز همچون چشمه هاي سرعين يكي از منابع ثروت ملي ايران و از جمله كانون هاي مهم جذب جهانگرد به شمار مي رود. در صورت تامين آسايش مسافران و استقرار تجهيزات لازم جهانگردي اين منطقه را مي توان به يك شهر زيباي سياحتي و تفريحي تبديل كرد.
چشمه سردابه اردبيل
چشمه سردابه در يك كيلومتري شمال دهكده وكيل آباد در دره اي گسترده قراردارد. فاصله آن تا اردبيل تقريبا 24 كيلومتر است. آب اين چشمه از كف استخر بزرگي كه با گاز ييدروژن سولفوره همراه است از چندين شكاف طبيعي زمين بيرون مي آيد وارد استخر ديگري مي شود و از آنجا به پايين دره جريان مي يابد. ارتفاع چشمه از سطح دريا 1820 متر است. آب كاني سردابه آبي است گوگردي و نيمگرم كه حرات آن 5/36 درجه، PH آن 2/5 و هدايت الكتريكي آن براي 20 درجه حرارت 950 است. آب چشمه داراي بوي بد، اما زلال است و مقدار آبدهي آن در حدود 15 الي 20 ليتر در ثانيه است. روي سنگ هاي كناراستخر و سنگ هاي مسير آب، اندكي رسوب نخودي رنگ ديده مي شود كه اين رسوب، از املاح قليايي و مختصري گوگرد تشكيل شده است.
چشمه بوشلي اردبيل
چشمه معدني بوشلي به معدني 5/4 كيلومتري جاده اردبيل به سراب و در 45 كيلومتري باختر اردبيل واقع شده است. مظهر چشمه بوشلي در مجاور رسوب هاي آهكي سختي است كه آثار خروج آب در برخي نقاط آن در گذشته وجود دارد. آب چشمه بوشلي از دسته آب هاي كلرور ـ سديك و بيكربنات كلسيك گرم به همراه گاز است. ازاين چشمه براي استحمام استفاده مي شود. حرارت آن 49 درجه است و آب آن صاف و زلال و مزه اش نمكي و گزنده است. اهالي محل براي درمان رماتيسم و درد مفاصل و رفع خستگي از آن استفاده مي كنند.
درياچه نئور اردبيل
درياچه نئور در 48 كيلومتري جنوب خاوري اردبيل در ارتفاع 2700 متري از سطح دريا قرار گرفته است. وسعت درياچه بيش از 220 هكتار و مشتمل بر دو درياچه كوچك (40 هكتار) و بزرگ (180 هكتار) است كه در فصل پر آبي (بهار) به هم مي پيوندند و درياچه اي واحد را به وجود مي آورند. بيش ترين عمق درياچه 5/5 متر و ميانگين ژرفاي آن سه متر است. درياچه نئور، زيستگاه برخي از گونه هاي پرندگان مهاجر عبوري است كه براي مدتي كوتاه از درياچه استفاده مي كنند. آنقوت از عمده ترين پرندگان اين درياچه و حاشيه آن است كه در اين منطقه زادآوري مي كند. اين درياچه كه ماهي قزل آلاي آن شهرت جهاني دارد داراي جاذبه هاي بسيار مساعد گردشگاهي است. حواشي اين درياچه از گردشگاه هاي مهم اردبيل است و هر ساله مسابقه تفريحي تحت عنوان مسابقه ماهي گيري دراين درياچه بين دوست داران صيد ماهي انجام مي شود. مهم ترين ويژگي اكوسيستم اين درياچه به عنوان زيستگاه بي مانند، ماهي قزل آلاي رنگين و پرندگان و جانوران آن است.
تالاب گنجگاه اردبيل
تالاب گنجگاه در 80 كيلومتري جنوب خاوري اردبيل قرار دارد كه بسيار سرسبز بوده و از جمله پرندگان اين تالاب مي توان به چنگر و آبچليك اشاره كرد.
تالاب نوشار اردبيل
تالاب فصلي نوشار در 35 كيلومتري جنوب خاوري اردبيل واقع شده است. زمين هاي اطراف تالاب كه خيس و چمن زاري است در فصل بهار و زمستان مورد استفاده انواع پرندگان قرار مي گيرد و در ديگر فصل ها نيز چراگاه دام داران رمه گردان است.
تالاب شور گل اردبيل
اين تالاب در سه كيلومتري جنوب خاوري اردبيل واقع شده و در فصل بهار زيست گاهي مناسب براي جذب پرندگان مهاجر است.
تالاب ملااحمد اردبيل
اين تالاب در 15 كيلومتري جنوب خاوري اردبيل در روستايي به همين نام واقع شده است. اين تالاب محل زيست پرندگان بومي و مهاجر است. پرندگاني مانند قاشقاتويوق، اردك سرسبز، اردك سرسياه، آنقوت، مرغ كور، قيزقوشي، سار و اردك طالشي به طور فراوان در اين تالاب ديده مي شوند.
سد خاكي پيرالقير اردبيل
سدخاكي پيرالقير در 10 كيلومتري اردبيل و در ارتفاع 1450 متري واقع شده و محل زيست چنگر و خوتكاي سفيد است.
درياچه سبلان اردبيل
درياچه زيبايي در قله كوه سلطان سبلان و در دهانه آتشفشاني آن وجود دارد كه به نام درياچه سبلان ناميده مي شود. سطح اين درياچه بيش از 6 ماه از سال يخ بندان است. چشمههاي آب گرم زيادي به نام سرعين قطور سويي، شابيل، ويلا دره، سردابه، يدي بلوك در دامنههاي كوهستاني سبلان واقع شدهاند.
مساجد و مدارس مذهبي در شهرستان اردبيل
مسجد جامع اردبيل (جمعه مسجد)
مسجد جامع اردبيل باقي مانده يك بناي بزرگ از دوره سلجوقيان است كه در محله پير شمس الدين، ميان گورستاني قرار گرفته و از سه قسمت مهم تشكيل شده است. اولين قسمت بنا پايه مناره اي است كه در فاصله اندكي از مسجد به چشم مي خورد. اين مناره شيوه سلجوقي را دارد و از دو قسمت پايه هشت ضلعي ( هر ضلع 10/2 متر ) و بدنه استوانه اي به قطر پنج متر تشكيل شده است. در بدنه مناره، دو سنگ نبشته باقي مانده كه عبارت است از فرمان اوزون حسن آق قويونلو و كتيبه اي كه تاريخ 878 هجري را دارد و در اداره فرهنگ و هنر سابق حفاظت مي شود.
دومين قسمت اصلي بنا، مسجد تيرپوش به ابعاد 80/9 × 50/12 متر مي باشد كه روي نه ستون چوبي قرار گرفته است و ستون ها هم بر پايه هاي سنگي غير منتظم استوار شده اند. در ورودي چوبي تكه كوب شده و ميخ هاي آهني برجسته دارد و بالاي يك لنگه آن نوشته اي كنده كاري شده است.
سومين قسمت بنا، مسجد قديم است كه بنايي مركب از چهار طاق و گنبد مي باشد. تمام بنا آجري و به مقدار خيلي كم در تزيينات آن كاشي به كار رفته است. بسياري از نما تقريبا از بين رفته و تنها مقداري از آن باقي مانده است. حفاري هاي جديد، شبكه گسترده اي از مسجد عظيم و ويران شده را نمايان ساخت كه وجود آن تا پيش از آن ثابت نشده بود و بيش تر نوشته ها و مطالعات تنها به بناي سراپاي مكعب مستطيلي شكل محدود مي شد، در حالي كه حجم موجود و سراپاي ايوان و گنبد خانه، مجموعه اي بزرگ بود كه گذشت زمان، اجزا و بخش هاي مختلف آن را به تل خاك مبدل كرده و عظمتي را در حجمي ناهماهنگ، به اندازه هاي تقريبي 30 × 20 متر محدود ساخته كه آخرين كف، متعلق به سده نهم هجري با حدود 10 متر ارتفاع مي باشد. امروزه تنها بخش هايي از ساقه ترك دار منشوري گنبد باقي مانده و گنبد رفيع تك پوش آن فروريخته است. لازم به يادآوري است كه ايوان شمالي گنبدخانه، يادآور سنت ايوان سازي دوره ساساني است كه در دوره قاجاريه به بقعه و شبستاني ساده با سقف مسطح تيرپوش تغيير شكل يافته است.
از مسجد بزرگ سلجوقي نيز جز منار آجري استوانه اي شكل چيزي برجا نمانده و مسجد عصر ايلخاني با تغييراتي در پلان و فضاهاي آن، در دوره قره قريونلو دستخوش تخريب و دگرگوني شد. سفال ها و آثار مكشوفه در جريان كاوش هاي هيات باستان شناختي، بيش تر به سده هاي پنج و شش هجري و مسجد سلجوقي تعلق دارد. بقاياي كتيبه هاي فرو ريخته و شكسته سده هاي سوم وچهارم نيز در زير ديوار سنگي سراسري كه شبستان قرن نهم را محصور مي كرد، به دست آمده است. بناي جمعه مسجد اردبيل از طرف سازمان ميراث فرهنگي با شماره 248 به ثبت تاريخي رسيده است.
مسجد ميرزا علي اكبر مجتهد اردبيل
مسجد مجهز و مجلل ميرزا علي اكبر در مركز اردبيل نزديك بازار واقع شده و داراي دو در است. مسجد بنايي به ابعاد 24× 30 متر مي باشد و سقف آن روي 30 ستون ( شش ستون در پنج رديف) با قطر متوسط 88 سانتي متر بنا شده است. سقف آن داراي گنبدهايي است كه روي طاق ميان ستون ها ساخته شده و مصالح ساختماني آن آجر است. در پشت در دوم مسجد كه به كوچه شهيدگاه مشرف است، زنجيري وجود دارد كه يك طرف آن پاره شده و روي لوله اتصالي آن آياتي نقر شده است. زنجير به سقف و طرفين در آويخته است.
حياط خلوت مسجد به شكل مستطيل 70/5 × 1 متر مي باشد. ديواره ها و طاق نماهاي آن آجري و ازاره آن به ارتفاع 82 سانتي متر از سنگ تراشيده شده است. در ضلع جنوبي حياط خلوت، پنجره مشبك «گره چيني» نسبتا پركاري باقي مانده است كه پهناي آن 35/3 سانتي متر است. گوشه جنوب خاوري حياط خلوت با كف شكن دراز به شبستان مسجد مرتبط بوده كه در آن اتاقي مستطيل شكل با تزيينات چوبي به نام «اتاق يا حجله حضرت ابوالفضل العباس» ساخته شده است. درازاي صحن مسجد 36 متر و پهناي آن 9/32 متر مي باشد. در ضلع خاوري صحن، حجره هاي طلاب علوم ديني در دو طبقه واقع شده است.
دروازه در از سنگ و آجر بوده و پايه هاي دورازه به پهناي 10× 1 متر و ارتفاع 60×1 متر از سنگ ساخته شده است. وسط صحن كنار حوض بزرگ سنگي، يك سنگاب شياردار با قطر دهانه 16/1 متر و ارتفاع 76/0 متر و 32 عدد شيار عمودي، از سنگ خارا قرار دارد. از ديگر جاذبه هاي اين بنا، دو منبر است كه يكي مشبك چوبي و ديگري به صورت صندلي بازودار و چرخ دار مي باشد. برحاشيه مسند منبر اول آياتي مشبك كاري شده است. در انتهاي بالاي پايه هاي منبر چرخ دار نيز چهار لوح نقاشي وجود دارد .
مسجد اعظم اردبيل
بناي مسجد اعظم تا اندازه اي نوساز، با سبك نو و در ابعاد قابل توجه است كه از گنبد الله الله شيخ صفي تقليد شده و منبر مسجد متناسب با شبستان بزرگ آن از چوب با دوام و به صورت زيبا و با اشكال هندسي ملهم از تصاوير خاتم كاري ساخته شده است. موذنه مسجد كه در زمان قاجاريه و به سبك آن دوره ساخته شده در گوشه شمال باختري، خارج از شبستان واقع شده وارتفاع آن از كف صحن مسجد 11 متر و قطرش 78/2 متر مي باشد. تزيينات آن از پايين به بالا، آجر با كاشي فيروزه اي مي باشد كه چهارخانه هايي در متن آجرها به وجود آورده است. بالاي آن، مقرنس آجري و يك رديف الله است كه هفت بار تكرار شده و هفت پنجره كنگره دار دارد. اين مسجد در سال هاي اخير باز سازي شده است.
مسجد جنت سرا اردبيل
در سمت شمالي صحن بقعه شيخ صفي، مسجد جنت سرا واقع شده كه درون اين بنا به شكل هشت ضلعي منتظمي به قطر 5/20 متر است كه در گذشته گنبدي داشته و دهانه آن به 5/16 متر مي رسيده است. در زمان هاي گذشته اين گنبد فروريخت و به جاي آن سقفي مسطح از تيرهاي چوبي و گل و آجر روي 16 ستون چوبي ساخته اند كه داراي پايه هاي سنگي حجاري شده است. نماي خارجي مسجد جنت سرا و اتاق متولي از يك طاق نماي بزرگ با پنجره چوبي مشبك بسيار بزرگ تشكيل است كه دو طرف آن زير طاق هاي كوچك تر دري به راهروهاي مسجد و اتاق متولي باز مي شود. پايه ها، طاق پنجره و اتاق متولي پوشيده از كاشي است و بر بالاي هر سه، آيات قرآني معرق كاري شده است.
آرامگاهها ، امامزاده ها و زيارتگاهها در شهرستان اردبيل
بقعه كوراييم اردبيل
اين بقعه در وسط قبرستاني در روستاي كوراييم در 30 كيلومتري شهر اردبيل واقع است. بقعه كوراييم شامل بناي چهارگوشي است كه هر ضلع آن 5 متر درازا دارد. بر فراز بنا گنبد آجري كوچكي قرار دارد كه از وضعيت مناسبي برخوردار نيست. در قسمت شمالي بنا، سر در كوچكي با طاق فروريخته قرار دارد كه ورودي آن به پهناي 80 و ارتفاع 150 سانتي متر مي باشد. سبك معماري و مصالح به كار رفته در بنا نماياننده اين است كه احتمالا بقعه متعلق به قرن هفتم هجري قمري باشد.
بقعه سيد حمزه
بقعه سيد حمزه كه به « ساري آقاسي» معروف است در قسمت جنوبي محوطه بقعه شيخ جبراييل واقع شده است. بناي بقعه آجري و ساده با گنبد مدور آجري است كه شكل آن مستطيل و ابعادش 45×2 ×92/3×10/4 متر است. اين بقعه نزد سال خوردگان به «امام زاده گل زرد» يا «ساري گل آقاسي» معروف مي باشد و وجه تسميه اش اين است كه گويا در زمان هاي قديم زني براي حفظ ناموس خود به يك درخت با گل زرد- كه در پاي ديوار اين مقبره بود - پناه برده و نجات يافته است. در مورد هويت سيد حمزه، گفته مي شود كه وي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) است كه از بغداد براي ارشاد و راهنمايي مردم به اردبيل آمد و در آن جا نيز درگذشت.
امام زاده صالح اردبيل
در محله ملا مومن و پشت بقعه شيخ صفي الدين، مسجد و مقبره اي قرار دارد كه «امام زاده صالح» يا «اوغلان امامزاده موسي» نام دارد. مجموعهي بنا شامل: رواق، حرم، صحن و مسجد است و نماي جنوبي آن مركب از ايواني با طاق نيم گنبد و تزيينات كاشي كاري است. بقعه داراي رواق مستطيل با طاق و تويزه است. در دو سوي ورودي بنا و ورودي حرم كه روبه روي هم قرار دارند، هشت طاق نما ساخته شده و پنجره هايي كه در طاق نماي جنوبي مي باشد، نور داخل رواق را تامين مي كند. ايوان ورودي حرم، داراي تزيينات مقرنس كاري و آيينه كاري محدود است. حرم بقعه، درشمال رواق قرار دارد و داراي طرح هشت ضلعي با پنجره هايي براي نورگيري نصب شده است. ضريح آهني بقعه در وسط حرم قرار دارد و در جوار حرم اتاقي به چشم مي خورد كه مدفن دو تن از علما و مراجع عالي قدر گذشته است. بر اساس اشعاري كه روي كاشي هاي ايوان ورودي نوشته شده، بنا در زمان شاه عباس اول به سال 1130 هجري ساخته شده است.
دخمه سنگي ويند اردبيل
در دوكيلومتري شمال باختر روستاي ويند كلخوران، تپه بلند رسوبي وجود دارد كه ضلع جنوبي آن از فرسايش بستر رودخانه باليخلو، به صورت ديوار مرتفعي در آمده است. در ارتفاع تقريبي 50 متر از بستر رودخانه و بر سينه آن، دخمه سنگي با در ورودي و اتاقك چشمگير كنده شده است. دروازه يا در دخمه به پهناي يك متر و ارتفاع 23/1 متر و قطر تقريبي 70 سانتي متر ساخته شده است.
داخل دخمه، فضايي است كه به شكل هرم مثلث القاعده ناقص مي باشد. درازاي اضلاع قاعده هرم يا كف دخمه به ترتيب 70 سانتي متر، سه متر و 8/3 متر است.
بر ضلع باختري دخمه تصويري بر سنگ نقر شده كه حالت كلي يك مثلث را دارد و در داخل آن مثلثي كوچك تر كنده شده است. در داخل اين مثلث «دكوراتيو» نقش آدمي با سري نزديك به شكل مثلث و دست و پا و بدني كه محيط در مثلث مي باشد، قالب گيري و نقر شده است. در حاشيه آن نيز حروفي كنده شده كه قسمت عمده آن از بين رفته است.
گورستان كرجان اردبيل
در قسمت باختري دهكده كرجان كلخوران از توابع اردبيل، گورستاني تاريخي قرار دارد كه در آن، انواع سنگ ها روي گورها نهاده شده است. به مرور زمان با زير كشت رفتن تدريجي منطقه، قبرستان در زير خاك مدفون شده است. در اين گورستان چندين سنگ گور اسلامي به شكل صندوقي از سنگ خارا ديده مي شود كه داراي خطوط برجسته كوفي است و به مقدار محدود داراي جدول بندي و خط كشي و نقوش ساده اسليمي توريقي است. خطوط به نسبت خوش كوفي ثلث نشان از رسم الخط زمان گوركانيان دارد و به سده ششم تا هشتم هجري مربوط مي شود.
مقبره شاه اسماعيل صفوي اردبيل
مقبره شاه اسماعيل اول صفوي، بناي كوچك، مربع شكل با گنبد روپوش آجري است. سقف اين گنبد با نقاشي هاي طلايي تزيين شده است. يك صندوق خاتم كاري مرصع نفيس بر روي مرقد نهاده شده كه از شاهكارهاي هنري بسيار ارزشمند دوران صفوي است.
كف و ازاره مقبره شاه اسماعيل با كاشي گلدار و بالاي آن با كاشي آبي زرنگار پوشيده شده است. بالاي آن ها يك رديف حاشيه اسليمي ماري و گل هاي ظريف شاه عباسي شده و بالاتر از آن، كتيبه اي سرتاسري با خط ثلث در متن مشكي گچبري شده است. بالاي آن دو رديف، حاشيه اي ديگر با اسليمي خرطوم فيلي و توريقي نقاشي شده است. از اين حاشيه، فيل گوش ها و آويزهاي سقف آغاز مي شود كه به گونه اي بسيار زيبا در متن مشكي نقاشي و طلاكاري شده است. روي مقبره شاه اسماعيل گنبدي ساخته شده كه كاشي هاي سفيد آبي و فيروزه اي در متن اسليمي و آجري با خط ثلث نام ائمه اطهار تزيين شده است. بالاي اين گنبد، پنج شمشير نصب شده است كه نماينده اسلحه خانواده هايي بوده كه به شاه اسماعيل در رسيدن به سلطنت كمك كردند.
مقبره شيخ صفي اردبيل
بناي اصلي شيخ صفي برج استوانه اي شكل است كه برفراز آن گنبدي ساخته شده است. اين برج كه محيط آن 22 متر است، روي ازاره سنگي هشت پهلويي به ارتفاع 5/1 متر قرار گرفته و بلندي برج آن در حدود 5/17 متر است. سطح داخلي آن با آيات فراوان و نقاشي روي پوشش چرمي ومقرنس كاري سقف، تزيين يافته است. سطح خارجي برج، با چند نوع تزيينات مختلف پوشيده شده است. سطح جانبي با تكرار كلمه «الله» با كاشي فيروزه اي درمتن آجري تزيين يافته و به اين دليل به گنبد «الله الله» معروف مي باشد. يك مهر مدور از كاشي معرق، ميان دو سطر اول و دوم با كتيبه اي كه عبارتي در آن نوشته شده، تزيين يافته است. كتيبه اي نواري، بالاي سطح جانبي با كاشي سفيد و خط نسخ درمتن آبي معرق كاري شده و حاوي آيه 16 و 17 از سوره آل عمران، آيه 67 از سوره المومن و آيه 103 از سوره انعام است.
درون برج مقبره شيخ صفي الدين و روي قبر، يك صندوق منبت كاري گرانبها وجود دارد كه ترصيعي زيبا از عاج دارد. در حاشيه بالاي سطح جانبي صندوق، در يك كتيبه مفصل از شيخ صفي نام برده شده است. بر ضلع شمالي بدنه همين صندوق، در لوحه اي از نقره با عبارت هايي به باني مرقد اشاره شده است:«باني هذا المرقد العليه و المشهد القدسيه الولي الله صفي الحق و الدين قدي سره، العبد موسوي الصفوي»
در كنار قبر شيخ صفي، گور فرزندش صدرالدين موسي(باني بقعه) و شيخ ابراهيم معروف به شيخ شاه فرزند شيخ خواجه علي – سلطان حيدر ( پدر شاه اسماعيل) قرار گرفته است. بقعه از سمت شمال به قنديل خانه يا رواق پيوسته است و در ورودي آن در گوشه شمال باختري صحن قنديل خانه واقع شده است. طاق نماي در ورودي علاوه بر اين كه با كاشي هاي خوش رنگ و زيبا و معرق پوشيده شده است، چندين لوحه معرق كاري دارد.
مقبره امين الدين جبراييل اردبيل
اين مقبره كه متعلق به امين الدين جبراييل پدر شيخ صفي الدين اسحق جد سلاطين صفوي است، در روستاي كلخوران اردبيل واقع شده است. تاريخ بناي اوليه به نيمه اول قرن دهم هجري قمري مربوط است و در محوطه اي كه بناهاي متعدد دارد، محصور مي باشد. اين بناها شامل ديوار گلي بلند، مقبره امين الدين جبراييل، مقبره عوض الخواص بن فيروزشاه زرين كلاه، مقبره سيد محمد الاعرابي، بقعه سيد حمزه، مقابر داخل محوطه بقعه، مقابر خارج از محوطه بقعه مي باشند.
طرح بناي امين الدين جبرائيل به شكل مستطيل است كه يك ذوزنقه برابر ساق به ضلع شمالي از آن چسبيده و آن را به صورت شش ضلعي در آورده است. ابعاد بنا 8/14 × 24 متر از شمال به جنوب مي باشد. ساق ها و قاعده هاي كوچك ذوزنقه، پهناي سه طاق ايوان مدخل رواق را تشكيل مي دهند. در ازاره مدخل ورودي كاشي كاري شده و بالاي آن يك بيت شعرنوشته شده است. بالاي درب ورودي، تصوير يك شير و يك پلنگ در دو سوي پنجره نقاشي شده و هر يك با يك زنجيره بسته شده اند، و نشان از سبك و سياق منسوب به دوره صفوي و اوايل سده يازدهم هجري دارند. طاق ايوان ساده است، اما طاق هاي دو سوي آن داراي گچبري و مقرنس كاري است.
رواق، بنايي است مستطيل شكل كه با طاق ضربي آجري پوشيده شده و دو سوي خاوري و باختري آن نيز، دو خواجه نشين منظم ساخته شده است كه طاق ضربي آجري دارد. سقف رواق و خواجه نشين ها گچبري است، و با رنگ هاي آبي و طلايي و با اسليمي هاي ساده و توريقي و گل هاي شاه عباسي نقاشي شده اند. ازاره رواق، با كاشي معرق و در برخي قسمت ها با كاشي هاي هشت ضلعي منظم فرش شده و حد فاصل چهار كاشي، با مربع هاي كوچك پوشيده شده است. رواق مقبره از نظر تزيينات و رنگ، ملايم و هماهنگ مي باشد. ازاره كاشي كاري، مجمموعه گچبري و نقاشي سقف و ديوارها را كه در عين سادگي از تنوع شگفت از جهت طرح هاي مختلف برخوردار است در بر گرفته و فضايي مناسب را براي زايران فرآهم آورده است.
در اين ميان، در چوبي مقبره كه خود يكي از آثار بسيار ارزنده و جالب هنري مي باشد، بر جاي مانده است. روي اين در، منبت كاري هاي چشمگير بر اساس تقسيم بندي هندسي كار شده و اشعار گوناگون در قسمت هاي مختلف آن برجسته كاري شده است. پس از آن كه از اين در چوبي، وارد مقبره مي شويم، اتاقي به شكل مربع با چهار رواق قرار دارد كه همه آن ها مانند راهرو، ضربي آجري بوده و از داخل، گچ بري ومقرنس كاري شده است. همه سطوح آن در بدنه ديوار و سقف، با اسليمي هاي مختلف و ترنج ها و شاه عباسي ها نقاشي شده اند.
آخرين تعميرات ومرمت كاري در اين قسمت مقبره به سال 1030 هجري قمري مربوط مي باشد و طاهر بن سلطان محمد نقاش، آن را انجام داده است. در متن بقعه مقبره، صندوق ساده شيخ جبراييل قرار گرفته كه ابعاد آن 50/1× 2×3 متر است. در بدنه ديوارهاي بقعه، لوحه اي كمربندي از كلام خدا گچبري شده است. در دو سوي شاه نشين جنوبي مقبره، دو اتاق شش ضلعي به قطر 30/3 متر و اضلاع 25/1 متر ساخته شده است كه از ويژگي هاي معماري مانند طاقچه بندي ديوارها، مقرنس كاري سقف، گچبري و نقاشي هاي سطوح گوناگون اتاق ها برخوردار است. اين اتاق ها مجموعه اي از انواع اسليمي ها و تركيبي از رنگ هاي سبز، آبي خاكستري، قهوه اي، قرمز، فيروزه اي در متن ها و صورتي، سفيد و طلايي بر گل ها و اسليمي ها است.
مقبره عوض الخواص بن فيروزشاه زرين كلاه اردبيل
اين مقبره در جوار مقبره شيخ جبراييل در روستاي كلخوران اردبيل واقع شده و روايتي، منسوب به جد چهارم آن شيخ، يعني عوض الخواص بن فيروزشاه زرين كلاه است.
مقبره سيد محمد الاعرابي اردبيل
در محوطه شمال باختري بقعه شيخ جبراييل واقع شده و بناي آن به شكل مربع با ازاره كوتاه سنگي در ديوار ورودي، و پي سنگي در سه ديوار ديگر است. بناي اين مقبره آجري و گنبد آن ساده و كروي شكل است. داخل بنا يك هشت ضلعي منتظم با اندازه هاي متناوب وجود دارد كه در آن مقبره اي است كه يك سنگ قبر مرمرين به ابعاد 2 × 5/0 متر دارد. روي اين سنگ، عبارت «هذا مرقد سيد محمد اعرابي» نقر شده است. سيد محمد الاعرابي جد پانزدهم شيخ صفي الدين است.
مقابر داخل محوطه بقعه امين الدين جبراييل اردبيل
در محوطه داخلي بقعه شيخ امين الدين جبراييل، مقبره هاي متعدد با سنگ گورهاي صندوقي و مكعبي وجود دارد كه همگي داراي نقش و نگارهاي چشمگير و نوشته هايي است كه نام ايمه اطهار و امامان بر آن ها نقر شده است. علاوه بر اين ها، اشكالي مانند سرو، شير، خورشيد، طاووس و نمادهاي مشابه روي اين صندوق هاي سنگي حجاري شده است كه از مهارت و استادي حجاران آن حكايت دارد. متاسفانه بيش تر اين سنگ قبرها فاقد نام و هويت صاحبان آن ها است.
مقابر خارج از محوطه بقعه امين الدين جبراييل اردبيل
هفت قطعه سنگ قبر بسيار زيبا و پرنقش و نگار، اما بدون نام و نشان در جنوب خاوري بقعه شيخ جبراييل وجود دارد. اين سنگ ها به موازات و مجاورت هم در حاشيه يك گورستان بزرگ قرار دارند و به نام «هفت تنان كلخوران» معروف هستند. ابعاد سنگ ها برابر همديگر و در اندازه هاي 50/0 × 55/0 × 08/2 متر است. نقش هاي سطح جانبي سنگ ها شبيه هم بوده كه بر اثر مرور زمان برخي از آن ها عاري از نقش و نگار شده اند.
كليساها در شهرستان اردبيل
كليساي مريم مقدس اردبيل
در كوچه اي به نام ارمنستان گازران يا اونچو ميدان، كليساي متروكه اي وجود دارد كه كم تر از دو قرن قدمت دارد. از تاريخ دقيق بنا اطلاعي در دست نيست و تاريخ 1876 ميلادي كه روي در ورودي آن ديده مي شود به سال اهداء در به كليسا و نصب آن مربوط مي شود.
شكل كلي بنا به صورت مستطيل و شكل داخلي آن فضايي مربع شكل با چهاردرگاه بلنداست. بنا داراي يك طاق جناقي است كه روي آن گنبدي آجري به شكل چتر قرار گرفته است. پنجره هايي كه در پايين گنبد و در بدنه ديوار ساخته شده اند، نور داخل كليسا را تامين مي كنند.
محراب كليسا در قسمت خاور بنا واقع شده و مزين به تزيينات نقاشي، به صورت ترنج با گل هايي به رنگ سبز روشن و نارنجي در زمينه لاجوردي است. اندكي تزيينات نيز درازاره كليسا به چشم مي خورد. در چوبي كليسا با تزيينات هندسي زيبا، يادگار ميرزاييان از ارامنه اردبيل بود كه به ياد بود گالوست ميرزاييان پدر خانواده ساخت و به كليسا اهداء كرد. روي اين در، عبارت ذير به خط ارمني نوشته شده است:«اين درب خانه حقيقي خداست كه به رسم يادبود از طرف اگالوس مليك ميرزايانس به كليساي مريم مقدس هديه مي شود 1876».
عمارات و محوطه هاي باستاني در شهرستان اردبيل
منزل وكيل الرعايا اردبيل
ارزش اين عمارت سبك معماري جالب آن و نقش اساسي صاحبان خانه در رخدادهاي تاريخي سده بيستم ايران و اردبيل است. اين خانه محل تجمع سران مستبد در جريان انقلاب مشروطيت بوده است. اين خانه قديمي در محله طوي اردبيل ساخته شده است.
بنا شامل حياط هاي متعدد، ساختمان مركزي و واحدهاي اندروني است كه در طراحي آن، تالار مركزي به واحدهاي جنبي آن اشراف دارد. سر در اصلي ساختمان داراي طاق نما با آجر و بند كشي منتظم بوده است و در قسمت باختري حياط بيروني نيز، ايوان و يك تالار زيبا قرار گرفته است. اين تالار روي زيرزميني با سقف آجر ضربي بسيار زيبا و پركار به ابعاد 50× 10/4 متر استوار شده است. ضلع خاوري تالار مشرف به حياط مي باشد. روبه روي ايوان، ستون هاي چوبي با اندودي از گچ، روي پايه هاي سنگي قرار گرفته است. داخل تالار، داراي طاق نما با مقرنس هاي گچي بوده كه نوعي آيينه بندي ظريف آن را پوشانده است.
خانه سيد هاشم ابراهيمي اردبيل
اين خانه در كوچه شهيدگاه اردبيل قرار گرفته و متعلق به مرحوم سيد هاشم ابراهيمي است كه پس از وفات ايشان وارثان قانوني از آن استفاده مي كنند. ورودي اين خانه، از يك هشتي كوچك در معبر كوچه است كه وارد حياط مستطيلي مي شود. ساختمان در دو طبقه زير زمين و هم كف ساخته شده است و تالار بزرگ و زيبايي دارد. نماي عمارت آجري است و روي ديوارهايي با ازاره سنگي، به ارتفاع يك متر استوار شده است. اين تالار با دو راهرو از سمت خاور و باختر به حياط مي پيوندد. بخش مهم اين خانه تالار عمارت است كه داراي دو رواق و يك شاه نشين است كه با پنجره هاي مشبك ريز و شيشه هاي الوان به صورت ارسي تزيين يافته و پنجره ها از مشبك كاري بسيار نفيس و زيبايي برخوردار ند. سر درهاي ورودي و خروجي تالار داراي مقرنس هاي گچي زيبا مي باشد. در متن ديوارهاي جانبي آن بر كتيبه هايي، اشعار متعدد و آيه قرآن به تاريخ «محرم الحرام سنه 1295» نوشته شده است.
زيباترين بخش تالار، گچبري هاي آن است. طاق نماهاي رواق ها به شكل شش پر و شاه نشين آن ده پر است كه مقرنس هاي زيبا و لچك طاق نماها و سقف، كاري هنري و با ارزش را نشان مي دهند. در ميان سقف اتاق، يك ترنج گچبري شده - كه در مركز آن يك گل گرد و مدور قرار دارد و برگ هاي آن به صورت بلوط پهن شده است- قرار دارد. در چهار گوشه سقف، لچك نقش اسليمي توريقي كه با سه رديف حاشيه قاب گرفته شده است، به چشم مي خورد. اين بنا درحال حاضر مسكوني است.
خانه حاج يوسف آقا صادقي اردبيل
اين خانه مجلل و با شكوه در كوچه راسته امام اردبيل به سال 1340 هـ. ق توسط مرحوم حاج ميرزا ابراهيم صادقي در طول چهارسال ساخته شد. اين عمارت در زميني به مساحت 1450 متر مربع و با زير بنايي در حدود 1750 متر مربع ساخته شده است. در ورودي آن به دالاني مستطيل شكل با نماي آجري و سقف چوبي منتهي مي شود كه گويا در زمان هاي قبل سقف اين ورودي آجري ضربي بوده است. نماي عمارت، آجري با پنجره هاي ساده چوبي مي باشد كه منتهي اليه ارتفاع آن در طبقه دوم به صورت كنگره درآمده است. نماي ديوارهاي ضلع جنوبي و باختري حياط داراي طاق نماهاي آجري است و قسمت اصلي ساختمان در سه طبقه ساخته شده كه مشتمل بر زير زمين، هم كف و طبقه بالا است. ساختمان داراي دو در ورودي مي باشد با دو راه روي مجزا و اتاق هاي قرينه، كه به يكديگر راه دارند. در اين بنا، از اسلوب معماري بسيار متين استفاده شده و مصالح به كار رفته در آن، با سليقه ويژه اي انتخاب شده اند. پله هاي ورودي به طبقه بالاي خانه از چوب گردو است. درها، كمدها، اشكاف و گنجه ها نيز با مهارت خاصي ساخته شده اند.
خانه حاج ميرزا ابراهيم صادقي اردبيل
اين خانه در كوچه سرتيپ آباد در محله اوچ دكان اردبيل واقع شده و به علت سبك معماري سنتي و استفاده از هنر مقرنس و مشبك كاري در ارسي ها، داراي ارزش هنري است.
در تالار اصلي عمارت، بر طاق نماها و بالاي طاقچه ها، مقرنس هاي گچي ديده مي شود. در ازاره ديوارهاي جانبي بر يك كتيبه زيبا با خط نستعليق آيه الكرسي نقش بسته است. در نماي بيروني تالار – مشرف به حياط – سقف تالار به صورت دو بام ديده مي شود. عمارت ديگري به صورت بيروني در جنب اين ساختمان وجود دارد كه نماي آن آجري است. ساختمان داراي يك تالار در وسط و دو خواجه نشين است كه با تالار مرتبط هستند.
تالار داراي دو در ورودي خاوري و باختري است كه طاق نماهاي آن ها مقرنس كاري شده است. در ضلع شمالي روي شاه نشين تالار نيز نيم قوس مقرنس هاي گچي ديده مي شود. تالارداراي چهار ارسي مشبك كاري با شيشه هاي الوان است كه استادان مشهور خلخا لي آن را ساخته اند. برخورداري از هنر ظريف مشبك و گره چيني از ويژگي هاي اين ساختمان مي باشد. در ازاره بيروني تالار، روي ديوارهاي جانبي ساختمان، نقاشي هاي زيبا با رنگ روغن از مناظر طبيعي، شكارگاه، تصوير حيوانات اهلي و وحشي نقش بسته است
جلفا يكي از شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي به شمار مي رود كه در ناحيه ي شمال اين استان واقع شده است. آبشار آسياب خرابه كه يكي از زيباترين مناطق ديدني آذربايجان شرقي است و رودخانه ارس با دره زيباي آن از جاذبه هاي طبيعي شهرستان جلفا به شمار مي آيند. كليساي سن استپانوس كه از مهم ترين و جالب ترين آثار تاريخي و معماري و زيارتگاه ارامنه است، نيز در محدوده ي جغرافيايي اين شهرستان قرار گرفته است . هم چنين كاروان سراي شاه عباسي كه يادگار دوران صفويه است و قلعه هاي قديمي به همراه تپه و پل هاي تاريخي از ديگر جاذبه هاي گردشگري اين شهرستان به شمار مي آيند. جلفا از نظر بافت اجتماعي منطقه اي كارگري است و همه گونه خدمات عمومي در اين منطقه يافت مي شود. وجود گمرك مرزي ايران و جمهوري آذربايجان و مبادله كالا و مسافر سبب جذب جمعيت فعال به جلفا شده و اين منطقه را به ناحيه اي مهاجر پذير تبديل كرده است. از طريق گمرك جلفا؛ بسياري از محصولات مورد نياز كشور؛ مانند: كاغذ، انواع كود شيميايي، مواد اوليه پلاستيكي، نخ ابريشم مصنوعي، قطعات موتور كاميون و امثال آن به ايران وارد و محصولاتي از قبيل خشكبار، قالي و گليم صادر مي شود.
كليسا در شهرستان جلفا
كليساي سن استپانوس (خارابا كليسا) جلفا
جلفا يكي از جالب ترين آثار تاريخي و معماري را به نام كليساي سن استپانوس (خرابا كليسا) كه مورد توجه و زيارتگاه ارامنه مي باشد، در خود جاي داده است. بناي اين كليسا در باختر جلفا درميان كوه هاي بسيار مرتفعي به نام شام قرار دارد. كليساي سن استپانوس يكي از كليساهاي با عظمتي است كه بين قرن هاي چهارم تا ششم هجري (10 تا 12 م) ساخته شده است. اين كليسا در 16 كيلومتري باختر جلفا در دره اي سرسبز و خرم معروف به دره شام (داراشامب) بر يك بلندي بنا شده است. سبك معماري آن آميزه اي از شيوه هاي معماري اوارتو، اشكاني، يوناني و رومي است كه بعد از ساخت بناهاي شگرف اچميادزين، طاديوس، آختامار و استپانوس اين تداخل سبك ها، به نام سبك و شيوه ارمني مشهور شد. درباره تاريخ بناي اين كليسا كه يكي از شاهكارهاي معماري شمال باختر ايران محسوب مي شود، مطالب مختلفي نوشته شده است. عده اي بدون توجه به وقايع تاريخي و تاريخ تطور شيوه هاي معماري، بناي آن را تا نخستين سده هاي مسحيت پيش برده و عده اي نيز زمان بناي آن را به اواسط سلطنت صفويه نسبت داده اند. در صورتي كه از قراين تاريخي اين طور برمي آيد كه شيوه بنا، مصالح ساختماني، تزئينات هنري و مقتضياتي كه اين بنا را به وجود آورده اند، همه گواهي مي دهند كه بناي اين كليسا همانند و هم زمان با كليساهاي آختامار و طاطائوس احداث شده است. صدها سنگ نبشته به زبان ارمني در داخل و خارج بنا نصب شده كه اگر اين سنگ نبشته ها به زبان فارسي ترجمه گردد، باني، معمار و تاريخ بناي كليسا و حتي قسمت هايي از گوشه هاي تاريك قومي كه در اين سرزمين به سر مي بردند روشن خواهد شد. به علت زمستان هاي سخت منطقه و كوچ ارامنه از جلفاي آذربايجان، كليساي سن استپانوس از رونق افتاده و در معرض انهدام قرار دارد و به همين جهت بين مردم به خارابا كليسا يا كليساي خرابه معروف شده است
پلها در شهرستان جلفا
پل شاه عباسي جلفا
در 12 كيلومتري جلفا و مجاور پاسگاه ژاندارمري شاه عباسي، پل تاريخي بر روي رودخانه ارس وجود دارد كه دو سوم آن ويران شده و فقط دو جناح شمالي و جنوبي آن باقي مانده است. اين پل در قسمت خاوري پاسگاه و درست در جنوب دهكده قديمي جلفا (كه اينك در خاك روسيه قرار دارد) روبروي آن ساخته شده است. اين پل از يادگارهاي جالب شاه عباس صفوي و در زمره بناهاي متعدد و عام المنفعه است. قسمتي از پل در خاك روسيه و قسمتي در خاك ايران واقع است. ارتفاع پايه جنوبي آن كه از سنگ هاي تراش داده شده بنا گرديده، از سطح رودخانه در حدود 10 متر است. سبك بناي پل كاملا شبيه به ديگر ساختمان هاي سنگي دوره صفوي مي باشد. قسمتي از زايده جنوبي پل كه در خاك ايران قرار دارد نشان مي دهد كه پل عريضي بوده و پهناي آن به 8 متر بالغ مي شده است. مي توان حدس زد كه پل در شكل اصلي خود پنج چشمه داشته كه به كلي از بين رفته است.
تپه ها در شهرستان جلفا
تپه آتشكده (تپه گرگر) جلفا
اين تپه در دهستان گرگر در44 كيلومتري شمال مرند و 120 كيلو متري شمال باختري تبريز واقع شده است. در اين تپه نمونه هايي از سفال مربوط به دوره پارتي و سكه هايي از دوره اشكاني به دست آمده است. در طبقات بالاي تپه مقدار زيادي سفال اسلامي نيز مشاهده شده كه نشان مي دهد در دوره هاي ا سلامي نيز اين تپه مسكوني بوده است. در هر حال تپه گرگر يا تپه آتشكده به ارتفاع 20 متر و قطر تقريبي 150 متر در زمره تپه هاي غني و سرشار باستاني به شمار مي رود.
مرند يكي از شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي است كه در ناحيه ي شمال خاوري استان واقع شده است. تاريخ مرند به چند قرن پيش از ميلاد مسيح مي رسد. در دايره المعارف بزرگ اسلامي آمده است كه مرند مركز سكونت اقوامي مهم در دوره كلده و آشور بود. بطلميوس از اين شهر به نام ماندگار ياد كرده است. به عقيده ويليامز جاكسون، مرند پايتخت شهرستان واسپورگان در دوره ساسانيان بود و بقاياي آتشكده اي در تپه خاكستري مرند دليل همين مدعاست. آب و هواي مساعد كوهستاني، برف و باران كافي و مراتع و چمن زارهاي سرسبز؛ جاذبه هاي طبيعي زيادي را در دره ها و كوه هاي منطقه به وجود آورده است. كوه كيامكي داغ و رودخانه ارس به همراه چشمه هاي آب معدني از مهم ترين جاذبه هاي طبيعي مرند به شمار مي آيند. مرند به واسطه ي حاصل خيزي خاك و دارا بودن آب كافي از شهرستان هاي مهم كشاورزي استان آذربايجان شرقي محسوب مي شود. بناهاي متعدد تاريخي از جمله: مسجد جامع مرند، كاروان سراي هلاكو و تپه هاي باستاني، قلعه ها، پل ها، حمام هاي قديمي و آرامگاه هاي مشاهير از ديگر مكان هاي ديدني شهرستان مرند محسوب مي شوند.
مساجد در شهرستان مرند
مسجد جامع مرند
بنا بر بررسي هاي انجام شده اين مسجد ظاهرا در آغاز، يكي از آتشكده هاي دوره ساساني بوده كه بعدها با سكونت ارامنه دراين قلعه به كليسا تبديل شده است. پس از پيروزي اعراب بر بابك در قرن سوم هجري و هم زمان با اسلام آوردن مردم آذربايجان اين بنا به مسجد تبديل شد. بناي مسجد بسيار عظيم و بزرگ است. طاق ها و گنبدهاي آجري محراب آن به ابوسعيد بهادرخان (731 هـ) منسوب مي باشد. اين محراب كه هنوز به صورت اصلي خود باقي مانده، داراي گچبري، كتيبه هاي كوفي و رقاع و نقوش جالب از عصر مغول است.
كاروانسراها در شهرستان مرند
كارون سراي هلاكو مرند
اين كارون سرا در شمال مرند و در دشت هلاكو واقع شده است. تاريخ ساخت اين كارون سرا سال 730 هـ. ق است.
پلها در شهرستان مرند
پل مزرعه مرند
اين پل در 35 كيلومتري شمال باختري تبريز در كناره دهكده مزرعه(از توابع شهرستان مرند) بر سر راه قديم تبريز – اردوباد (واقع در كناره شمالي رود ارس) قرار داشته كه امروزه تنها بقاياي پايه هاي آن در مجاورت پل نوساز بر جاي مانده است. با توجه به نقشه بازسازي شده، اين پل 23 متر درازا، 40/6 متر پهنا و سه دهانه با طاغ جناغي داشته است. پايه هاي مياني پل را به ابعاد و اشكال مختلف ساخته اند و نشانه تعميرات و بازسازي هايي بر آنها ديده مي شود. پايه شمالي در جهت مخالف جريان آب به صورت مثلثي، شكل گرفته و در جهت ديگر فاقد موج شكن مي باشد. اما پايه جنوبي از دو جهت داراي موج شكن مدور و از نظر ابعاد نيز بزرگ تر است. به نظر مي رسد كه پايه شمالي، نشان دهنده شكل اوليه پايه هاي پل باشد كه بعد ها بازسازي شده است. پهناي دهانه شمالي پل 30/3، دهانه مياني 30/5 و دهانه جنوبي 60/3 متر است. پايه جنوبي 40/7 متر درازا و 50/3 متر پهنا و پايه شمالي 6 متر درازا و 80/2 متر پهنا دارد. بناي اوليه پل، مربوط به دوره صفويه يا قاجاريه است.
سدها در شهرستان مرند
سد خفير مرند
اين سد در پنج كيلومتري شمال خاوري كاروانسراي ايرانديبي در 27 كيلومتري شمال مرند واقع گرديده و احتمالا از آثار دوره صفوي يا پيش از آن است و به نظر مي رسد كه تامين بخشي از آب كاروانسرا را بر عهده داشته است. ديوار سد تا ارتفاع 7 متري باقي مانده ولي زير آن به صورت طاقي شكسته است. ضخامت ديوار سد، 20/4 متر است و در امتدادي مستقيم (نه منحني) از سنگ لاشه با ملات آهكي بنا شده است. در وسط ديوار سد و در قسمت بالا دست آن در جهت آبگير به ضخامت ديوار سد به شكل منحني اضافه شده است تا فشار آب را بهتر تحمل كند. قطر ديوار سد در ميانه آن كم مي شود و به 80/2 متر تقليل مي يابد. اين ديواره توسط پيشبندهايي با مقطع مثلث، كه در فواصل كوتاه (60/1 و 1و 60/2متر) از هم حمايت مي شود، در كنار هم ساخته شده كه پشت سد را محكم داشته اند.
سد مرندچاي
اين سد در باختر مرند بر روي مرند چاي ساخته شده و احتمالا از آثار دوره صفوي مي باشد كه در دوره هاي بعد تعمير و بازسازي شده است. ديواره سد با توجه به شكل ناهمواري هاي محل برپايي، داراي انحنا هايي به سمت مخزن و بيرون آن است. ضخامت ديواره در قسمت بالا حدود 20/1 و در پايين 50/4 و ارتفاع آن حدود 50/9 متر است. اين ديواره از جهت زير آب با صخره هاي طبيعي و ديواره هاي الحاقي حمايت مي شود. درميانه اين ديواره، دريچه اي براي خروج آب وجود دارد كه اكنون با رسوبات مسدود شده است.
حمامها در شهرستان مرند
حمام ليوارجان مرند
بقاياي اين بنا در روستاي ليوارجان در هشت كيلومتري جنوب خاوري شهرستان علمدار از توابع شهرستان مرند واقع گرديده و ظاهرا از آثار دوره صفويه و قاجاريه مي باشد. نيمي از ساختمان حمام بر روي برآمدگي زمين ساخته شده ، به طوري كه قسمت جنوبي آن در گودي خاك فرو رفته است، اما قسمت شمالي كمي از سطح زمين بالاتر قرار دارد. حمام در محوطه مستطيل شكلي به صورت خاوري – باختري ساخته شده و دو ورودي آن از جانب خاوري است. اين ورودي ها از طريق فضاي طاقداري به رخت كن حمام راه مي يابد. رخت كن فضاي چليپا شكل گنبدداري است كه در اطراف آن سكوهايي براي نشيمن و رخت كن تعبيه شده است. در ميانه فضا نيز حوضچه اي قرار دارد. حد فاصل رخت كن و گرمخانه، فضاهاي كوچك طاقداري قرار گرفته و بعد از آن گرمخانه حمام با پوشش طاق و گنبد واقع گرديده است. قسمت اصلي گرمخانه با گنبد و فضاي جانبي آن با طاق استوانه اي مسقف شده است. در ضلع جنوب گرمخانه منبع آب حمام و در ضلع باختري، خزينه و سپس تون يا كوره حمام قرار دارد. بناي حمام فاقد هر گونه تزئيناتي است. حمام ليوارجان دردوره قاجاريه مورد استقاده بوده ولي ممكن است زمان احداث آن به عهد صفويه باز گردد.
قلعه ها در شهرستان مرند
قلعه علي بيك مرند
در باختري ترين نقطه كوهستان قراداغ يا ارسباران و در يكي از جالب ترين مناطق ديدني آذربايجان در ساحل جنوبي رود ارس و در ميان كوهستان زيبا و كم نظير و سر به فلك كشيده كامتال(كمتال)، بورداشي بلندترين نقطه اين كوهستان، قلعه معروف و قديمي و تاريخي آذربايجان را در خود جاي داده است كه در ميان مردم و علاقمندان به طبيعت و تاريخ آذربايجان به نام قلعه «علي بيك» معروف مي باشد. به عقيده بيش تر محققان و قلعه شناسان، قلعه علي بيك يكي از 55 قلعه و استحكامات بابك خرم دين دلاور آذربايجان بوده است كه در نبرد خود با اعراب و سربازان خلفاي ستمگر عباسي از اين قلعه و استحكامات، استفاده نظامي كرده و يكي از پادگان هاي مهم بابك محسوب مي شده است. فاصله قلعه علي بيك و كوهستان كامتال از تبريز 222 كيلومتر، از مرند 147 كيلومتر و از هادي شهر(علمدار– گرگر) 82 كيلومتر بوده و مسافت آن تا روستاي دستجرد 12 كيلومتر است.
طاق و قلعه هلاكو
از مرند به طرف جلفا در 27 كيلومتري مرند، بقاياي يك بناي آجري عهد مغول در سمت شمال جاده جلب نظر مي كند. اين بناي تاريخي كه نزد اهالي محل به «كاخ هلاكو» معروف است، در دشت بسيار وسيعي به نام «دشت هلاكو» يا «الاكي» واقع است. آنچه از ساختمان مغولي باقي مانده پي هاي سنگي و ديوار هاي قطوري است كه مبين محوطه ساختماني سي متر در سي متر مي باشد و بدنه اي از يك طاق مدخل و سر بنا باقي مانده از يك دهم طاق اصلي به علاوه پايه هاي سنگي چهارگوشه و دو برج از ضلع جنوبي كه ويران شده است. بدنه طاق به سبك ديگر بناهاي آجري عهد ايلخاني مغول و بر روي پايه سنگي بنا شده است. آن چه فعلا موجود مي باشد در حدود 6 متر ارتفاع دارد. در حاشيه آن اثري از كتيبه كوفي مزين با آجر و كاشي فيروزه اي رنگ ديده مي شود كه دور تا دور طاق سر در بنا را پوشانده و اينك مقدار محدود و كمي از كتيبه و تزيينات آن باقي مانده است. قطر بدنه طاق نيم متر در يك متر است و در جبهه خاوري آن قسمتي از بقاياي ديوار ساختمان از آجر هنوز باقي است. درست روبه روي اين بنا در سمت جنوبي جاده بر روي يك تپه صخره اي نسبتا مرتفع، بقاياي ديواره سنگي يك قلعه مخروبه وجود دارد كه نزد اهالي محل به قلعه «گبرها» معروف است. علاوه بر اطلاق نام « قلعه گبر ها» اهالي به آن «قلعه هلاكو» نيز مي گويند. قلعه حصاري بسيار محكم و عريض مي باشد كه تا 5/3 متر داشته است. تعدادي تكه سفال پارتي نيز در حوالي بنا به دست آمده است. از مشاهده پاره سفال ها مي توان تاريخ احداث قلعه را به ابتداي هزاره اول قبل از ميلاد منسوب نمود.
روستاهاي مهم در شهرستان مرند
روستاي هرزند مرند
روستاي هرزند در دهستان هرزندات خاوري از بخش مركز شهرستان مرند، يكي از جالب ترين و ديدني ترين قلعه هاي تاريخي آذربايجان را در خود جاي داده است.
در اين دهستان دو روستا به نام هاي هرزند جديد و هرزند عتيق وجود دارد. روستاي هرزند جديد در شمال شهر مرند بين شهرهاي مرند، زنوز، جلفا و دهستان ديزمار باختري واقع شده و فاصله اش تا مرند 32 كيلومتر است. در مورد وجه تسميه هرزند جديد و عتيق در كتاب هاي تاريخي و منابع تحقيقي، چنين اظهار نظر شده است: «كهن هرزند يا هرزند عتيق يا (داش هرزن) قريه اي است كه بر كمره آفتابگير كوهي در محال هرزندات بين علمدار و مرند واقع شده است و راهي سخت و كوهستاني در قديم داشت كه مسافرت به آن جز با اسب و الاغ و با پاي پياده ميسر نبود، اين قريه رو به ويراني رفته و اكنون جز خانواري چند در آن باقي نمانده است و غالب ساكنين آن به قرا مجاور و مخصوصا به قريه جديد البنايي بنام (گلن قيه) يا (تخته سنگ فروآينده) مهاجرت نموده اند. اهالي قريه كهن هرزن و گلن قيه بيش تر زراعت پيشه اند و به لهجه مخصوصي سخن مي گويند كه به قول خود آنان (گوورزاني لو) و بنا به معروف زبان هرزندي ناميده مي شود. اين لهجه به تلاتي بسيار نزديك است و فقط اختلاف مختصري ميان آن ها موجود مي باشد. درباره لفظ هرزن سخنان زيادي گفته اند، پاره اي تصور نموده اند كه صحيح آن هرزند، به معني «سرزمين پر آب» مي باشد. چرا كه «هرز» به معني آب فراواني كه بلااستفاده بماند و «اند» يكي از ادوات مكاني مي باشد،همان طور كه در نام هاي نهند، اوند، سهند و نظاير آن ها ديده مي شود.» اين نظر پذيرفتني نيست چه در متن سند ترك دعواني كه ميان فرزندان خواجه رشيدالدين فضل اله همداني و كدخدايان هرزن در خصوص دو دانگ از اراضي و مزارع منطقه در سلخ ماه ربيع الثاني سال هفتصد و نود و يك هجري (791 هـ. ق) به رشته تحرير در آمده نام هرزن عتيق به صورت «كين هرز» و «هرزن قديم» ذكر شده است. جمعي گمان مي كنند تلفظ محلي هرزن (به ضم هـ) صحيح و به معني سرزمين آفتابگير است. چرا كه در لهجه هاي آذري حرف (خ) غالبا به (ه) مبدل مي شود و هر به معني (خور) يعني آفتاب مي باشد در صورتي كه در لهجه هرزني آفتاب را (روژ) مي كويند نه (هر). عده اي ديگري نيز معقدند كه هرزن و ارزين هر دو يك كلمه و به يك معني و اسم، منسوب كلمه (ارس) مي باشد. منتهي در نتيجه مرور زمان و كثرت تلفظ به همين صورت در آمده است. اما اين حدس و توجيه نيز درست به نظر نمي رسد چرا كه در اكثر نقاط آذربايجان با روستاهايي به نام هاي (هرزن، ارزنق، هرسين، مرسين، هرسي) برخورد مي شود كه نه در ارسباران واقع شده اند و نه با رود ارس ارتباطي مي توانند داشته باشند. زبان مردم منطقه هرزندات در حال حاضر تركي آذري است، اما به زبان تاتي نيز گفتگو مي كنند كه باقيمانده و تحول يافته زبان مادي و داراي ريشه آريايي بوده كه مورخين و سياحان و جغرافي نويسان اسلامي و عرب آن را فارسي (ايراني) و فهلوي و آذري خوانده اند. بقاياي زبان تاتي در روستاهاي بسيار كهن آذربايجان در گلن قيه، كرينگان، مردانقم، هرزند جديد و عتيق و در خلخال در روستاهاي شال، دورو و خمس هنوز هم وجود دارد. وجود بقاياي زبان ديرين و كهن تاتي دليلي بر تاريخي بودن روستاهاي هرزند بوده و به تمام آثار و بقاياي تاريخي اين منطقه حيثيت تاريخي مي بخشد. يكي از آثار تاريخي و كهن دهستان هرزندات، قلعه با ارزش و مهم سن سارود است كه در شش كيلومتري كاروانسراي تيموري معروف به «آيراندايبي» كه خود در 26 كيلومتري شمال مرند است بر روي پشته سنگي مرتفع بين دو بازوي رودخانه واقع است. اين قلعه در جنوب روستا و در ميان باغات بر بلندي بنا شده است. قلعه سن سارود بقاياي قلعه اي متعلق به دوران قرون وسطاي مي باشد كه گويا در قرن هاي 13 و 14 ميلادي (قرن هفتم و هشتم هجري) بنا شده است. اما در قسمت خاوري آن تخته سنگ هاي بزرگي قرار دارد كه نشانه بناهاي قديم تري است كه قدمت آن شايد به دوران هاي كهن تاريخي برسد. امتداد حصارهاي دفاعي هنوز از سطح زمين نمايان است. به علاوه قسمت هايي از ديوار تا ارتفاع زيادي پابرجا مي باشد و آثار برج هاي نيم استوانه اي پيش آمده، در آن حصار ديده مي شود. در محوطه داخلي قلعه، پي و اساس چند اطاق كه در جوار هم و عمود بر يكديگر بوده اند كاملا نمايان است. تمام ديوارهاي قلعه سن سارود از سنگ لاشه و ملاط گل و آهك ساخته شده كه به آن ساروج گويند. در جنوب قلعه قبرستان قديمي اسلامي و بقايايي از پي هاي ساختماني قرار دارد كه به«پيرحسن» معروف است. ظاهرا اين مكان گوشه عزلت زاهد مسلماني بوده است كه امام زاده حسن در مجاورت آن مدفون است. به نظر مي رسد كه قلعه سن ساورد مامن طايفه اي اسلامي يا مسكن يكي از اشراف ارمني بوده باشد. زيرا اين قلعه تقريبا در مرز خاوري ارمنستان واقع شده است. در جنوب خاوري قلعه سن سارود اثرات و جاي پاهايي وجود دارد كه مي توان گفت با توجه به اين كه در قديم با حفر و كندن علائمي جهت رويت و رصد ستارگان استفاده مي كردند با توجه به آن مسايل مي توان گفت كه اين علايم هم براي همان منظور ساخته و كنده شده باشد و دايره البروج ستارگان را با چنين نشانه هايي مي توانستد ترسيم كنند. تعدادي از اهالي دهستان هرزندات نظربه شدت تعصب و علاقه به خاندان امامت و ولايت در بسياري از آثار تاريخي و كهن باستاني، نشانه هايي از مقام والاي امامت را تجسم و تصور كرده و روايت ها و داستانهاي مذهبي گوناگوني را در اذهان خود خلق نموده اند كه اين روايتها را اهالي محل با آب و تاب نقل مجالس و محافل ساخته اند. از جمله اعتقاد دارند كه قلعه سن سارود توسط حضرت علي (ع) فتح شده است بايد گفت كه اين موضوع در هيچ يك از منابع تاريخي ذكر نشده است و هرگز حضرت علي (ع) به آذربايجان سفر نكرده اند تا قلعه سن سارود را نيز تصرف نمايند. به علاوه فتح آذربايجان ثبت و توسط مسلمين در زمان خلافت خليفه دوم انجام گرفته و تمام جرئيات اين فتوحيات ثبت و ضبط شده است و هرگز نامي از حضرت علي (ع) در فتح قلعه سن سارود نيامده است. آثار و علائم نشان مي دهد كه قلعه سن سارود مربوط به قرون اوليه اسلامي است و معماري آن نيز مطابق با شبيه معماري دوره اسلامي مي باشد و آن، از كچ كاري هاي داخل قلعه كه در اثر كنده كاري ها نمايان شده كاملا مشهور است.
تپه هاي باستاني در شهرستان مرند
تپه باستاني پير موسي مرند
اين تپه جزو بخش رودقات شهرستان مرند بوده و در يك كيلومتري خاور قريه سهلان واقع شده است. تپه از سمت شمال به راه آهن تبريز – جلفا و ايستگاه سهلان و از قسمت باختر، خاور و جنوب به اراضي دهكده مذكور محدود مي گردد. تپه پير موسي داراي ارتفاع هفت متر و مساحت هشت هزار متر مربع مي باشد. علت اصلي اين كه تپه از حفاري هاي غير مجاز در امان و مصون مانده وجود امامزاده اي در بالاي آن به نام امامزاده پير موسي است كه متاسفانه اطلاعي از شجره اين امامزاده در دسترس نيست.
تپه قلعه مرند يا يالدور تپه مرند
اين تپه در خاور مرند و در ميان باغات، در كنار رودخانه سيلابي معروف به يالدارچاي قرار گرفته و داراي ارتفاع 17 متر مي باشد. برخي از سفال هاي يافت شده در اين تپه بيانگر تاريخ هزاره چهارم پيش از ميلاد است و برخي ديگر نيز مربوط به تمدن پارت و اورارتو مي باشد.
تپه باستاني قلعه باروج مرند
اين تپه در قريه باروج، در ده كيلو متري شمال باختري مرند واقع شده و جزو يكانات مرند مي باشد. تپه باروج به ارتفاع 17 متر و به قطر تقريبي 150 متر، يكي از تپه هاي معروف و بنام شهرستان مرند به شمار مي رود. در طبقات مياني تپه آثار ديوارهاي خشتي مشاهده مي شود كه در محدوده بالاي آن يك لايه سوخته و سياه به قطر 10 سانتي متر دور تا دور تپه ادامه يافته كه حاكي از آتش سوزي و حريق است. در طبقات بالاتر ديوارهاي آجري مربوط به دوره پارت آشكارا به چشم مي خورد. طبقات تپه شامل تمدن هايي چند از دوره نو سنگي است. سفال هاي لعابدار و منقوش دوره اسلامي نيز در لايه هاي بالايي تپه مشاهده مي شود. قدمت قديمي ترين سفال هاي به دست آمده در اين تپه، به هزاره پنجم قبل از ميلاد مي رسد.
آرامگاهها در شهرستان مرند
آرامگاه پير مرند
در نزديكي يالدرچاي مرند واقع در يكي از كوچه باغ هاي آن در كنار قبرستان جديد، گورستان قديمي مرند واقع است كه با انواع و اقسام سنگ هاي گور مزين به نقش و نگارها و در پاره اي مواقع بر روي گورها مجسمه هاي سنگي از قوچ است. روي يكي از سنگ ها كه بيش از ديگر سنگ ها مردم در پاي آن جمع مي شوند و به نذر و نياز مي پردازند، نوشته شده است : كل من عليها فان – هذا روضة السيد الكبير السيد و الامير الجليل النبيل الخليل. . . تعالي بالجود و الكرم. . . نقاوة المنان مير الغني افتخار الدين حسن الحسيني المشهور بمير بزرگ تعمده اله يغفر الذنوب في جمادي الآخر سنه اربع و سبعين و تسمع ماية. اشعاري در جاي ديگر سنگ ديده مي شود :
مير بزرگ آن كه بود – از ره لطف كرم – گشت ازين واقعه – خاطر ياران حزين – رفت زدنيا برون – كرد ز مردم كنار – من كيم مولا نگهدار شما – من كيم لطف خدا يار شما – من كيم. . . - خود شد – خدا يار تو و يار علي
نگاهي كوتاه به اهر
اهر يكي از شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي است كه پيش از اسلام اوزانلار نام داشته و به نام ميمد نيز مشهور است. بعد از ظهور اسلام به نام اهر يا اهريچ خوانده شد كه حاكم نشين قره داغ بود. شهرستان اهر در منطقه اي كشاورزي قرار گرفته و در زمينه ي كشاورزي، دام پروري و باغ داري از امكانات طبيعي و نيروي انساني خوبي برخوردار است. در شهرستان اهر؛ جاذبه هاي طبيعي و تاريخي بااهميتي مي توان ديد. به همين سبب اين شهرستان در صنعت گردشگري نيز ايفاگر نقش قابل توجهي است. بيش تر دره ها و بلندي هاي شهرستان اهر؛ پوشيده از جنگل و مرتع است. جنگل هاي زيباي ارسباران، چشمه هاي آب معدني گازدار عربشاه، آّب معدني مشك عنبر، آب معدني دره آبش احمد و آب معدني آبريس همراه با ساير عوامل طبيعي از جمله رودخانه ارس، دشت اهر و تالاب ها و ارتفاعات منطقه؛ چشم انداز زيبايي از طبيعت شهرستان اهر را به نمايش مي گذارند .
پيشينه ي تاريخي و گذشته ي شهرستان اهر نيز سبب وجود جاذبه هاي معماري و تاريخي چون: تپه هاي باستاني، مساجدقديمي، قلعه ها و كاروان سراهاي تاريخي در منطقه شده است. از جمله مهم ترين مكان هاي تاريخي شهرستان اهر مي توان بازاراهر را كه يكي از زيباترين بازارهاي آذربايجان شرقي است، حمام كردشت و بقعه شيخ شهاب الدين اهري را نام برد.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي اهر
دژ قوم ماد و رودخانه ارس مرز دولت ماد بود. اهر از شهرهاي قديمي آذربايجان است. اين شهر قبل از اسلام اوزانلار نام داشت و به نام ميمد نيز مشهور بود. بعد از ظهور اسلام به نام اهر يا اهريچ خوانده شد كه حاكم نشين قره داغ بود. در سال 23 هجري قمري در زمان خليفه دوم، قواي اسلام به فرماندهي بكربن عبدالله به اين منطقه دست يافتند. در زمان خلافت عباسيان از سال 200 تا 222 هجري قمري بابك خرمدين در آذربايجان بر عليه خليفه عباسي (معتصم) قيام كرده قريب به 20 سال در مقابل سپاهيان خليفه مقاومت نمود و حماسه ها آفريد. او بزرگ ترين سرداران عرب و سپاهيان اش را كه بيش از 250 هزار نفر بودند نابود كرد. در زمان حكومت شهر ياران گمنام (كنگريان، جستانيان، آل مسافر، رواديان) شهر اهر در رديف سرزمين قهرمانان استقلال طلب ايران بود. پس از حكومت سلجوقيان و خوارزمشاهيان، در زمان اتابكان، شهرستان اهر مركز حكومت اولاد جهان پهلوانان، اتابك آذربايجان بود و تعدادي از آنان به نام مالك اهر در ارسباران حكومت كردند. در زمان حكومت صفويه جنگ سختي بين مردم اهر و ايل بايبوردلو با قشون عثماني در محل معروف به قانلي گول در جنوب اهر اتفاق افتاد. در دوره قاجاريه و جنگ هاي ايران و روس شهر اهر مركز فرماندهي عباس ميرزا نايب السلطنه بود. در سال 1228 قمري در بيماري وباي تبريز كه عده بي شماري تلف شدند، محمد شاه مدتي در اهر اقامت داشت و به امور آذربايجان رسيدگي مي كرد. مظفرالدين شاه قاجار در سفري به ارسباران بعضي مناظر طبيعي اروپا را با نقاط دل انگيز اين منطقه مقايسه كرده است. اين منطقه در برگيرنده ي شهرها، بخش ها و روستاهاي زيادي است و امروزه يكي از آبادترين نواحي استان آذربايجان شرقي به شمار مي رود.
مشخصات جغرافيايي
شهرستان اهر در منطقه اي كوهستاني و كشاورزي قرار گرفته است. شهرستان اهر از شمال به كليبر، از جنوب به هريس، از باختر به ورزقان و از خاور به مشكين شهر اردبيل محدود مي شود. مركز اين شهرستان، شهر اهر است كه در درازاي خاوري 47 درجه و 06 دقيقه و در پهناي شمالي 38 درجه و 28 دقيقه و ارتفاع 1341 متري از سطح دريا و در 120 كيلومتري شمال خاوري تبريز و در مسير جاده اصلي تبريز – مشكين شهر قرار گرفته است.
دهستان ديكله اهر
اين دهستان كه مركز آن روستاي چناب است و 44 روستاي تابعه دارد از نظر تاريخي داراي اهميت فوق العاده اي مي باشد. چناب در دره اي با صفا قرار دارد و در يك كيلومتري باختر آن در پشت دو كوه سنگي، دره اي تاريخي به نام قوبول دره سي واقع شده كه در مقابل آن كوهستان هشتادسر(هشته سر) قرار گرفته است. كوهستان هشتادسر، مسكن ياران بابك خرمدين در ارسباران بوده است. در اين كوه ها آثار متعدد قلعه هاي تاريخي و مركز ستاد افشين در برزند و ارشه (ارشق) مشگين شهر، به چشم مي خورد. دره قوبول دره سي، جهتي خاوري – باختري داشته و رودهاي كوچك و جويبارهاي متعددي از اين دره به سوي رود قره سو جاري است. دشت گسترده وسيعي به نام لشگرگاه يا ميدان هوشنگ شاه در اين قسمت واقع است كه قطعات سفال شكسته و سنگ چخماق، مربوط به قرون اوليه هزاره اول قبل از ميلاد مسيح، به طور پراكنده در آن ديده مي شود. درسمت جنوب و خاور روستاي چناب، آبكندي عمودي و بلند از فرسايش رودخانه به وجود آمده كه در حدود 2 كيلومتر درازا و بيش از 150 متر ارتفاع دارد. بر بدنه و بالاي اين آبكند، غارهايي موجود است كه به گفته اهالي، يكي از غارها گنجايش دو هزار نفر را دارد. در سمت خاور روستا در پشت آبكند زيارتگاهي به نام جال تالان وجود دارد. در حفاري هاي اين منطقه مجسمه هايي به دست آمده كه اكثرا صورت مردان جنگي را دارند كه دست بر سينه و درحالت عبادت يا خدمت ايستاده اند.
مساجد در اهر
مسجد جامع اهر
مسجد جامع اهر در كوچه مسجد جمعه اين شهر واقع شده و منسوب به دوره سلجوقي و اتابكان است. اين مسجد از نظر شيوه معماري و تزيينات از مساجد بسيار زيباي استان مي باشد. در ورودي مسجد طاق نماي آجري و ازاره معمولي دارد. بر بالاي آن لوحه ها و در لچك هاي آن پنچ گل نقش بسته است. سنگ نبشته بالاي سر در حاوي تاريخ و نام باني آن مي باشد.
مسجد جامع خروانق اهر
اين بنا در روستاي خروانق در 45 كيلومتري شهر ورزقان– از توابع آذربايجان خاوري – واقع است. بناي اصلي مسجد به سده هاي ششم و هفتم هجري منسوب مي باشد كه در دوره قاجاريه مرمت و تعمير شده است. درازاي اين مسجد 60/19 متر و پهناي آن 80 /13 متر و قطر گنبد اصلي آن 8/5 متر است. فضاي زير گنبد از پنجره هاي ديوار خاوري نور مي گيرد. در بخش شمالي بنا كه مقطعي صليب وار دارد سكوي مرتفعي است كه ازطريق پلكاني كه از مدخل ديوار شمالي شروع مي شود، قابل دسترسي است. در اصل، تنها مدخل فضاي زير گنبد، از طريق ايوان بوده كه بعد ها با برش مورب گوشه شمالي ديوار راهروي ديگري به اين فضا باز كرده اند. در شمال گنبد خانه، اتاق طويلي با در گنبد، طاق نما و پنجره هاي باريك وجود دارد كه تنها از طريق مدخل شمالي مي توان به آن وارد شد. گمان مي رود كه اين فضا به نمازخانه بانوان يا قرائت قرآن اختصاص داشته است. ظاهرا بناي فعلي مسجد در دوره شاه صفي (در عهد صفوي) احداث و در دوره قاجار تعمير شده باشد. در اين مسجد دو كبيته نيز وجود دارد.
بقعه شيخ شهاب الدين
شهر تاريخي و زيباي اهر، به نام مدفن عارف بزگوار شيخ شهاب الدين اهري، درتاريخ معروف و مشهور است. بقعه اين عارف نام دار در بخش جنوبي اهر در محوطه بسيار با صفايي كه گردشگاه اهالي اين شهر مي باشد، بنا شده است. بقعه شيخ شهاب الدين داراي يك ايوان بزرگ، دو مناره بلند، دو ايوان كوچك و مسجد بزرگ و خانقاه معروف به قوشخانه و اتاق هاي كوچك دراطراف بقعه، همين طور چيني خانه يا چله خانه و مسجد كوچك مي باشد. در صحن اين بقعه كه با حصارهاي سنگي بسيار زيبايي محصور شده آرامگاه شيخ بزرگوار قرار دارد. در داخل مسجد كوچك در ضلع جنوبي آن دستخط شيخ بهايي محمد عاملي به چشم مي خورد كه تاريخ آن مربوط به سال 1018 هجري قمري است. تاريخ بناي بقعه را به دوره صفويه نسبت مي دهند. بناي مقبره و مسجد شيخ شهاب الدين در مقايسه با بقعه شيخ امين الدين جبراييل در كلخوران اردبيل استادانه تر است. در واقع گچبري، معماري و نقاشي مسجد شيخ شهاب الدين حد كمال اين هنر را مي رساند. شباهت معماري دو بنا به علت همزمان بودن آنهاست و هر دو نيز به امر شاه عباس صفوي ساخته شد. شيخ شهاب الدين اهري از عرفاي مشهور قرن هفتم هجري است كه در اين مكان به هدايت و ارشاد طالبان حق و طريقت پرداخته و به درجه قطب نايل گرديده است. شيخ شهاب الدين داراي مذهب شيعه اثني عشري از سلسله مباركه طريقت ذهبيه بوده و طريقت خود او شهابيه نام داشته است. مرحوم سيد ابوالقاسم نباتي (مجنون شاه قراجه داغي) در سال 1250 هجري قمري در تعريف اهر و بقعه شيخ شهاب الدين اهري چنين سرود:
اي خوشا خاك قراداغ كه خلدآيين است
منظر ماه و ملك مهبط حورالعين است
عرش با آن عظمت سجده كند بر خاكش
زانكه آرامگه شيخ شهاب الدين است
تپه هاي باستاني در اهر
لاري تپه اهر
اين تپه در روستاي قلعه لر در 8 كيلومتري جاده اهر به تبريز واقع مي باشد.
تپه باستاني غامال تپه سي اهر
در قريه شكرلو در 30 كيلومتري شمال باختري هوراند و در كناره خاوري رودخانه جين سو واقع شده است. اين تپه به دوره اشكانيان و قرون اوليه اسلام منسوب مي باشد.
تپه باستاني كرنالو اهر
اين تپه در روستاي كرنالوي اهر قرار دارد.
تپه باستاني برمس اهر
اين تپه در روستاي برمس اهر واقع مي باشد.
تپه نقاره اهر
در جنوب خاوري دهكده نقاره اهر واقع بوده و به دوره اشكاني و اوايل دوران اسلامي مربوط است.
هاچا تپه سي اهر
در 21 كيلومتري خاور اهر واقع بوده و به دوره اشكاني و اسلامي مربوط مي باشد.
قره تپه اهر
در روستاي علي آباد واقع بوده و به هزاره اول قبل از ميلاد مربوط است.
تپه باستاني رواسجان اهر
در روستاي رواسجان، در 10 كيلومتري باختر اهر واقع است.
مطلب تپه سي اهر
مربوط به دوره اشكاني و اوايل اسلام بوده و در كناره خاوري جين سو و روستاي شكرلو واقع شده است
سنگ نبشته ها و كتيبه ها
سنگ نبشته سقندل اهر
اين كتيبه در كوهي به نام زاعي يا قيه در دو كيلومتري خاور ورزقان از توابع اهر قرار دارد. درازاي آن 115 و پهناي آن 47 سانتي متر و مشتمل بر 10 سطر است. اين كتيبه را محمد جواد مشكور كشف كرد و درسال 1330 شمسي آن را به جهانيان شناساند. همين كتيبه را بعدها دانشمند اوراتوشناس گرجي به نام مليكشويلي از روي عكس آن خواند و نتيجه پژوهش خود را در اين باره در سال 1960 انتشار داد. اين كتيبه به ساردوي دوم (33-750 ق. م) پسر آرگيشتي اول تعلق دارد و در آن از حمله به ناحيه كوهستاني پولو آدري و گشودن 21 دژ و تصرف 45 يا 44 شهر در يك روز، سخن مي رود. مليكشويلي حدس زده است كه پولو آدري محل زندگي يك طايفه كوه نشين در شمال آذربايجان ايران بوده و كتيبه به حوادث سال هاي 45- 747 قبل از ميلاد مربوط مي شود.
رباط ها و كاروانسراها
رباط شاه عباسي گويجه بيل اهر
گردنه گويجه بيل در 93 كيلومتري تبريز و 24 كيلومتري اهر قرار دارد. در اين ناحيه دو كاروان سراي قديمي وجود دارد كه در زمستان ها مورد استفاده كاروانيان قرار مي گرفت. در مسير تبريز به اهر ابتدا به كاروان سراي علياي گردنه بر مي خوريم كه به فاصله 3 كيلومتر از ابتداي گردنه ساخته شده است. محل بناي كاروان سرا، دامنه كوه در جايي واقع مي باشد كه كم تر در معرض كولاك برف و طوفان ها قرار مي گيرد. حجم بنا 21× 30 متر، سقف تمام حجره ها ضربي آجري و از نوع مدور در پنج رديف ساخته شده است. كاروان سراي دوم (سفلي) به فاصله 7 كيلومتر از كاروانسراي عليا در محوطه اي مسطح و مشرف به رودخانه قرار دارد. اين كاروانسرا محوطه بزرگ تر و گسترده تري را در بر گرفته و از دو بخش، شامل حياط و قسمت مسقف كه داراي حجرات متعددي مي باشد، تشكيل شده است. مصالح ساختماني اين كاروانسرا مانند كاروانسراي علياي گردنه است. نوع بنا و سبك معماري آن نشان مي دهد كه هر دو هم زمان ساخته شده اند.
گاها به دليل شانتاژها و تخريبات صورت گرفته از طرف نيروهاي انحصارگرا و توتاليتر مخالف جنبش هويت طلبي آذربايجان ، يا به دليل روش هاي تبليغاتي غلط برخي فعالين حركت ملي آذربايجان و نيز حضور برخي نيروهاي تندرو و افراطي در اين جنبش ، اين شائبه در ذهن برخي از هموطنان فارسي زبان شكل مي گيرد كه حركت ملي آذربايجان،حركتي پان تركيستي ، افراطي و غير دموكراتيك مي باشد .
اين در حاليست كه دقيقا بر خلاف اين باور غلط ، حركت ملي آذربايجان چه از نظر ماهوي و چه از نظر شكلي ، حركتي طرفدار عدالت آزادي و دموكراسي بوده و براي تمامي انسانها اعم از ترك و كرد و فارس ، عرب و عجم ، مسلمان و غير مسلمان و از هر نژاد و زبان و فرهنگي كه باشند ، معتقد به حقوق انساني برابر و حق تعيين سرنوشت ملي مي باشد.
.
مفهوم پان ، اهداف و نتائج حاصله :
.
پان و انديشه هايي كه با پيشوند پان در كشورها و جوامع مختلف تبليغ و ترويج ميشوند ،به معني همه ، عموم ، سرتاسر ،كل و همگاني بوده و انديشه هايي كه با پيشوند پان شكل گرفته اند، خواهان حذف فيزيكي يا هويتي اقوام و ملل ديگر و استحاله يا جايگزيني آنها با قوم و ملت حاكم و يا اتحاد ملل و جوامع داراي ريشه واحد قومي ، زباني و نژادي مي باشند .
.
اين اقدام ضد انساني عموما توسط قوم ، ملت يا نژاد حاكم و مسلط عليه اقوام و ملل تحت سلطه و با بهره گيري از ابزارهاي نظامي، سياسي ، آموزشي و تبليغاتي و … اجراميشود.
.
حذف فيزيكي :
.
نسل كشي و ژنوسايد راهكار اصلي حذف فيزيك مي باشد كه نمونه آن را در جنگ جهاني دوم از طرف آلمانهاي نازي عليه يهوديان و در اواخر قرن بيستم در يوگسلاوي از طرف صربها عليه مسلمانان و در روسيه عليه تركان مسلمان چچن و در فلسطين از سوي صهيونيست ها عليه اعراب مسلمان شاهد بوده ايم .
.
در اكثر موارد به دليل كثرت جمعيتي جوامع تحت سلطه ، حذف فيزيكي عملا غير ممكن بوده و با عكس العمل شديد ملل ديگر يا جوامع ديگر ياملل مغلوب و تحت سلطه روبرو شده و به جنگ داخلي يا بين المللي گسترده تبديل ميشود . زياده خواهي هيتلر و موسيليني در اروپا و ژاپن در شرق دور كه با عكس العمل ملل ديگر روبرو شده ، منجر به جنگ جهاني دوم ( بزرگترين تراژدي تاريخ بشر ) گرديد ، از نتائج توسعه انديشه پان در جوامع فوق بود .
به عبارتي ،حذف قوم و ملت مغلوب و تحت سلطه غير ممكن يا بسيار پر هزينه مي باشد .
.
حذف فرهنگي – هويتي :
.
بنابر اين رهبران و نخبگان پان و تماميت خواه قوم و ملت غالب و مسلط ، از روشهاي نرم و به ظاهر بدون خشونت يا با ضريب خشونت پايين براي حذف ملت محكوم استفاده ميكنند به اين شكل كه با تكذيب و تخريب تاريخ و زبان و فرهنگ ملت و قوم تحت سلطه ، هويت آن ملت كه وجه مايز و شناساننده آن ملت و قوم است را از بين مي برند و ملت تحت سلطه به مرور زمان درون ملت حاكم هضم و جذب و استحاله شده و از صفحه تاريخ حذف مي گردد .
.
اينجاست كه مفاهيمي چون آسيميلاسيون ، اليناسيون ، خود كشي فرهنگي و ژنوسايد فرهنگي معني و جايگاه پيدا ميكنند .
اليناسيون : به معني از خود بي خود و بي گانه شدن و فراموش كردن خود و تاريخ ، زبان و فرهنگ خود و نهايتا خود را در قالبي ديگر ديدن است .
.
خود كشي فرهنگي : نفي و تكذيب به ظاهر ارادي هويت خود و احساس نفرت و دشمني نسبت به نياكان و ريشه هاي تاريخي خود ناشي از حس حقارت و خود كم بيني ملي مي باشد .
.
آسيميلاسيون : پروسه و پروژه آسيميلاسيون به معني شبيه شدن به ظاهر ارادي ( و در اصل غير ارادي ) اعضاي جامعه تحت سلطه به جامعه و ملت مسلط از نظر هويتي در اثر حذف هويت مادري و جايگزيني آن با هويت قوم يا ملت مسلط مي باشد .
.
همچان كه اشاره كردم اين فرآيندها در ظاهر پروسه اي بوده و به اراده خود افراد رخ مي دهد در حالي كه عملا پروژه اي است كه دقيقا از سوي نحبگان ملت حاكم طراحي و به اجرا گذاشته شده و اعضاي جوامع مغلوب و تحت سلطه نه به اراده خود بلكه ناخودآگاه گرفتار شده و در آن مسير حركت مي كنند.
.
اين پروزه زماني با موفقيت به پيش ميرود كه نخبگان جوامع مسلط از تمام ابزارهاي رسانه اي ، آموزشي ، سياسي ،اقتصادي و … بهره برده و پروژه تخريب ، تحقير و تكذيب زبان و فرهنگ و تاريخ ( عناصر هويت ساز)ملل و جوامع تحت سلطه ، طبق برنامه اجرا شده و بسترسازي هاي لازمه رخ دهد .
.
اين بستر سازي در دراز مدت باعث مي شود كه اين پروژه به يك پروسه اجتماعي تبديل شده و در ناخودآگاه جمعي هر دو طرف ( جوامع مسلط و ملت تحت سلطه ) نهادينه شده به فرهنگ عمومي تبديل شود . در اين حالت حتي اگر نخبگان و حكام جديد نسبت به باور پان بي تفاوت باشند ، به دليل وجود همين بسترسازي قوي ، جريان حذف هويتي جوامع تحت سلطه ادامه خواهد يافت چرا كه باور به برتري و مهتري قوم مسلط و كهتري قوم تحت سلطه به يك باور عمومي تبديل گشته است و همچون بيماري واگيردار به اپيدمي تبديل گشته است .
.
به اين ترتيب قتل عام و ژنوسايد فرهنگي تبديل به پروسه و فرآيندي ناخودآگاه گشته و با تداوم آن ممكن است به حذف تاريخي ملل و جوامه تحت سلطه منجر گردد .
.
پروسه اي كه در جنوبغرب ايران عليه اعراب و در غرب به خصوص كرمانشاه عليه كردها و در شمالغرب به خصوص همدان و قزوين و تاحدودي زنجان عليه تركها تداوم دارد.
.
به عبارتي ، وقتي فرهنگ و زبان و تاريخ ملت و قوم تحت سلطه تكذيب و تخريب و تحقير گرديد ، اعضاي اين جوامع چون احساس و خود كم بيني ميكنند و به اين باور مي رسند كه چيزي براي ارائه دادن و افتخار كردن ندارند بيش از پيش دچار عقده حقارت و خود كم بيني عمومي ميگردند . نهايتا توسعه و تشديد اين حس حقارت و تداوم آن طوي بازه زماني نسبتا طولاني باعث ميشود كه اعضاي ملت تحت سلطه كه عموما از نظر سياسي و به خصوص اقتصادي نيز محروم و ضعيف نگه داشته شده اند يا تضعيف گشته اند ، بيچارگي و حقارت و ذلالت خود و عدم توسعه خود را ناشي از ضعف و كاستي هاي فرهنگي و تاريخي و هويتي خود بدانند .
.
نتيجه معلوم است :
.
آنان براي اينكه خود را از شر اين عامل بدبختي ( كه در اصل توهمي ساخته و القا شده از طرف قوم حاكم است ) نجات دهند و از شهروندي بي تمدن و فرهنگ ودرجه دو ( به زعم خود ) به شهروندي متمدن و بافرهنگ و درجه يك تبديل شوند دست به خود كشي فرهنگي زده و با كنار گذاشتن ( به ظاهر ) ارادي فرهنگ و زبان مادري و نفي گذشته و تاريخ خود ، هويت ملي – قومي خود را از دست داده و به فرهنگ و زبان ملت غالب روي آورده و به جاي افتخار به تاريخ و گذشتكان خود به تاريخ ملت حاكم (كه خوب يا بد تعلقي به آن ها ندارد يا تعلقشان به آن محدود است ) افتخار كنند بدين ترتيب فرآيند اليناسيون و بيگانه شيفتگي و خود را در بيگانه ديدن دخ داده و به دنبال آن آسميلاسيون و شبيه سازي هويتي شكل گرفته و نهايتا و به مرور زمان در درون ملت حاكم و مسلط استحاله و هضم و جذب ميشوند بنابر اين :
.
انديشه پان به ملت يا قوم سلطه گر كه داعيه عام بودن و كلي بودن دارد ، برازنده است .
.
ملت تحت سلطه كه در خطر نابودي هويتي است ، چگونه و با چه ابزار و امكاناتي ميتواند ملل ديگر را در خود آسيميله كرده و فرهنگ و زبان و هويت خود را به آنان تحميل كند؟؟
.
با رجوع به تاريخ معاصر ايران كاملا شفاف ميشود كه چه كساني را پيشوند پان زيبنده است و چه كساني را نيست . اما در عمل همان اجرا كنند گان اين پروژه صفت خود را به ديگران نسبت داده و هويت طلبان ملل مغلوب را به پان بودن متهم مي كنند تا هم خود را از فشار افكار عمومي و آزادي خواهان حفظ كنند و هم وسيله اي براي سركوب هويت طلبان بيابند.
.
تا قبل از به قدرت رسيدن پهلوي در ايران ، اين كشور به نام ممالك محروسه ايران شناخته ميشد و با وجود اينكه اجداد قاجار ترك زبان بودند ، عملا زبان فارسي بعنوان زبان رسمي مورد استفاده و آموزش و تروج قرار گرفت هرچند كه زبانهاي ديگر از جمله عربي و تركي هم آزاد بوده و آموزش داده مي شدند .
.
با قدرت گيري پهلوي، سياست يك زبان،يك ملت و يك پرچم پيش گرفته شد .
.
روشنفكران و نخبگان و طبقه حاكمه ايران با الگو برداري غلط از ناسيوناليسم قومي اروپاييان پروژه ملت سازي را كه در غرب پروسه اي تاريخي – طبيعي و نه اجباري و مونتاژي بود ، پياده كردند . در اين راستا از الگوي آلماني ملت كه به زبان و فرهنگ و دين و تاريخ مشترك براي ايجاد دولت – ملت تاكيد داشت تاكيد كردند در حاليكه براي جامعه كثير الملله و چند فرهنگي ايران اصلا مناسب نبود و از الگوي فرانسوي دولت – ملت كه به اراده و خواست عمومي مردم براي ايجاد دولت – ملت تاكيد ميكرد ، غافل شدند و چون با حقيقت كثير اللگي ايران روبرو شدند ، به ناچار سياست حذف ملل غير فارس به خصوص تركان و اعراب را پيش گرفتند .
.
و در كمال وقاحت درنوشته هاي خود به صراحت اعلام داشتند كه بايد زبان تركي و عربي حذف گردد و تركان و اعراب ايراني ، فارسيزه شوند .
(در اينخصوص مراجعه شود به كتابهايي چون «ناسيوناليسم در ايرا ن» و «قتل اتابك» و «نشريه آينده» و نيز كتب كسروي و نوشته هاي محمود افشار و تقي زاده و … )
.
انان در ارائه راهكارهاي فاشيستي تا بدانجا پيش رفتند كه اعلام كردند بايد كودكان خانواده هاي ترك زبان از خانواده هايشان گرفته شده به دست خانواده هاي محترم فارسي داده شود تا از كودكي به فارسي تربيت شوند ( كتاب قتل اتابك نوشته شيخ الاسلامي ) .
.
در مدارس صندوق جريمه گذاشتند كه هر كودكي به تركي سخن گويد جريمه شود و سخن گفتن به زبان مادري همچون دزدي ، عملي شنيع و جرم محسوب شده و مستوجب مجازات بود .
.
از سوي ديگر به تحريف تاريخ دست زده و اعلام داشتند كه آذربايجان قبلا فارسي زبان بوده و تحت تاثير حمله مغول و تركان ، تركيزه شده است و نگفتند كه اين تركان كه از نظر آنان وحشي و بربر بودند و از دانش و علم و كتاب و آموزش و رسانه هاي جمعي از قبيل راديو و تليزيون بي بهره ، با كدام ازار فرهنگي و آموزشي و رسانه اي موفق به تركيزه كردن ميليونها آذربايجاني گشتند در حاليكه دولتهاي فارسگرا در طول صد سال اخير با دهها ابزار و ميلياردها تومان هزينه ، موفق به تغيير زبان آذربايجانيان ترك زبان نگشته اند .
.
آنان اسامي تاريخي و تركي مناطق ترك زبان را حذف كردند و اسامي بي ريشه و بي معنا و ساختگي فارسي برايشان گذاشتند ، سرشماري اذربايجان را خرشماري نام نهاند و تركان را حقير و احمق و در حد حيوانات كم شعور و نفهم و زمخت معرفي كردند و ….
.
اين سياستها ( تخريب و تكذيب و تحقير ) دقيقا در راستاي ژنوسايد و قتل عام فرهنگي صورت گرفت تا تركان آذربايجان دست به خود كشي فرهنگي زنند و نهايتا پروژه اليناسيون و آسيميلاسيون با موفقيت پيش برده شده ، ملت ترك زبان آذربايجان در ميان ملت فارس استحاله شده و جزئي از آنان گردند .
.
مراحل حذف غيرفيزيكي تركان در ايران :
.
1 -تخريب و تكذيب هويت تركان 2 - اليناسيون و از خود بيگانگي 3 – خودكشي فرهنگي 4 – آسيميلاسيون و استحاله درميان فارسيان
.
پيش برندگان پروژه فاشيستي و ضد انساني حذف تركان و اقوام تحت سلطه در ايران كمي انصاف و شرف داشته باشند
.
اگر دين نداريم لااقل آزاده باشيم
.
دوباره تكرار ميكنم آنان پان فارسيست هستند يا هويت طلبان مظلوم ترك و كرد و عرب كه چيزي جز حفظ فرهنگ و تاريخ و زبان خود نمي خواهد ؟؟؟
.
فعالين ملي آذربايجان كي و كجا خواستند كه برادران فارسي زبان و يا ديگر هموطنان غير ترك زبانشان تركيزه شده و در ميان تركان استحاله شوند ؟؟؟
.
هويت طلبان آذربايجان به تمام ملل و اقوام ايراني با هر فرهنگ و زبان و هويتي كه دارند و به هر دين و آييني كه معتقدند و از هر جنس و قشر و طبقه اي كه هستند، احترام ميگذارند چراكه اساس قضاوت و داوري را بر انسانيت انسان گذاشته اند و فرهنگ و زبان و هويت هر انساني را جزيي از انسانيت آن انسان دانسته و نه در كلام كه در عمل به آن احترام گذاشته اند .
.
اگر از انسان تاريخ و گذشته نياكاني اش ، زبان و فرهنگ و آداب و سنن اش و هويت انساني اش را بگيريم ، فرق انسان با ماشين و كامپيوتر يا حيوان در چه خواهد بود ؟؟
.
فقط در توليد مثل و خوردن و خوابيدن و …
.
خور و خواب و خشم و شهوت ، اين است نشان آدميت ؟؟؟
.
ضمنا اين حركت كه براي احقاق حق تعيين سرنوشت انسانها تلاش ميكند دقيقا به خاطر همين انديشه انسان محورانه اش ، ذاتا طرفدار دموكراسي و حقوق بشر است .
.
مگرخواست اساسي دموكراسي چيزي جزحق انتخاب و تعيين سرنوشت و برابري است؟
.
حركت ملي آذربايجان طرفدار كثرت گرايي ،پلوراليسم و تمركز زدايي مي باشد همان چيزي كه دولتمردان ما به اجبار جهت جلوگيري از توسعه بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي و … در صدد عملياتي كردن آن مي باشند .
.
اين حركت به هيچ وجه در صدد حذف و نفي هيچ قوم و قشر و گروه ديگري نيست و با انحصار گرايان توتاليتر و تماميت خواه ضد دموكراسي و نژاد پرست مخالف بوده و هست .
.
مخلص كلام اينكه انديشه پان چه به شكل پان تركيزم و چه به شكل پان فارسيسم يا پان عربيسم به خاطر اينكه به حذف ملل ديگر مي انديشد و خواهان سلطه و غارت ديگران است فاشيستي و ضد انساني بوده و غير قابل قبول و مردود است .
.
اين انديشه نژاد پرستانه يا قوم گرايانه افراطي و شووينيستي در طول تاريخ جز جنگ،بدبختي ، ويراني و تباهي چيزي به ارمغان نياورده و همواره عامل اصلي دشمني و عداوت ميان ملل و اقوام گشته و آتش جنگ و خشونت را شعله ور كرده است.
.
حمله صدام دجال به ايران در راستاي همان انديشه احمقانه پان از نوع عربيستي شكل گرفت كه نتيجه اش كشته شدن دو ميليون انسان و آواره و زخمي شدن ميليونها اسنان و وارد شدن چند هزار ميليارد دلار خسارت به هردوكشور گرديد سرمايه عظيمي كه ميتوانست صرف عمران و توسعه اين جوامع در حال توسعه گردد .صدام نهايتا به خاطر حمله اش به كويت كه باز از زياده خواهي اش نشات ميگرفت ، به دست ظالمي ديگر سرنگون و توسط همين مردم عراق (كه ظاهره ادعاي تعالي و توسعه اش را داشت )، به دار مجازات آويخته شد و براي ملت عراق نيز جز ويراني و بدبختي چيزي به ارمغان نياورد .
.
هيتلر نيز براي آلمان ارمغاني بهتر نداشت . در جنگ جهاني دوم بيش از شش ميليون آلماني كشته شدند و در كل نزديك به شصت ميليون انسان به كام مرگ رفتند و خود هيتلر(كه مظهر و رهبر و مروج پان ژرمنيسم و وفاشيسم ونژادپرسني بود) پس از شكست به دست خود به حيات منحوسش پايان داد و زمين از شر و جودش پاك شد .
.
عاقبت كار ميلوشويچ و ديگر تجاوزگران پان نيز چيزي جز بدبختي و ويراني و نابودي براي ملت خود و ديگر ملل جهان نبود.
.
فعالين حركت ملي آذربايجان و هويت طلبان اقوام ايراني كه يك قرن تحت ظلم و جور پان فارسيسم و ناسيوناليسم تجاوزگر فارسگرا بوده اند و طبعا تبعات انديشه هاي نژادپرستانه را ديده اند ، نه تنها از اين انديشه پيروي نمي كنند بلكه بزرگترين دغدغه شان رفع ستم قومي و پان فارسيسم و رفع تبعيض و ايجاد عدالت و برابري ميباشد .
.
مردم سالاري و دموكراسي،محوراصلي حركت ملي آذربايجان است تاريخ گواه برادعاست كه آذربايجان مهد دموكراسي و آزادانديشي بوده و هست .
.
ملت آذربايجان كه فرزندان ستارخان و بابك خرمدين اند، تاريخ خود را خوب ميشناسند و همواره عليه تجاوز و استعمار بيگانه و استبداد و ديكتاتوري داخلي جنگيده اند خياباني ، ثقه الاسلام ، محمد تقي خان پسيان ، انجمن غيبي و مجاهدان راه مشروطه و انقلاب 57 و هزاران شهيد و جانباز و آزاده دفاع مقدس بخشي از مجاهدات اين ملت در راه آزادي و رهايي كشور و رفع تبعيضات نسبت به تمام اقوام و ملل و اقشار و طبقات مي باشد هم اكنون نيز تنها راه نجات خود و كشور را در دموكراسي و مردم سالاري ميدانند وباور دارند كه تامين عدالت، آزادي ، حقوق بشر و نهايتا توسعه پايدار و رشد همه جانبه ملل در سايه قدر نهادن به انسان و انسانيت است نه نفي و تخريب و تحقير هموطنان خود يا ديگر ملل و اقوام جهان .
.
بنابر اين ، حركت خود را در راستاي حفظ هويت و ارزشهاي ملي و بومي ، عدالت و سلطه خارجي و تبعيض و استبداد داخلي جهت تحقق دموكراسي به پيش برده ، دشمنان دموكراسي و طرفداران توتاليتاريسم و پان فارسيسم و رايسيسم را بزرگترين دشمن خود و ديگر ملل ايراني ميدانند .
.
دست به دست هم دهيم و يك دل و يك صدا به سوي دموكراسي ، عدالت ، برابري و برادري پيش رويم اندكي صبر سحر نزديك است
Araz Sulduzlu
آدام واركي آداملارين نقشي دير.
آدامسيزلارين دا ، آدامي وار.
آداما سؤزو بير دفعه دئيرلر.
آدامين قيمتين ، آدام بيلر.
آدام اوتانماسا ، اويناماغا نه وار؟
آدام گرك ايشيق گلن يره بارماق اوزاتسين.
آدامي ديندير، سونرا قيمت وئر.
آدامي سؤزوندن توتارلار.
آدام اؤزوندن تعريف ائله مز.
آدام واركي ديلي ايله پول تاپار.
آدامين اؤز امه يي.
آدامين گرك ديلي ايله اوره گي بير اولسون.
آدامين ياخشيسي ، ايشده بللي اولار.
آدامين يئره باخاني، سويون ، لام آخاني.
آدام ييخيلا- ييخيلا ، اؤرگه شر.
آدام آدامي بزه مز –آدامي ، آد بزه ر.
آدام دانيشا، دانيشا ، اونس تاپار.
آدام ، آدام اتي يئمز.
آدام آدامين رحماني –آدام آدامين ، شيطاني.
آدامين ياواسي يا طبيل چالار ، يا پهلوان اولار.
آدام واركي آدي واردي اؤزو ، يوخدو.
آدام ، آداما بنزر.
آدام اؤز جانيني چوخ ايستر.
آدام اؤز عيبيني ، بيلمز.
آدام يورقانينا گؤره قيچين اوزالدار.
آدام ، بير آجيينده ، بيرده گيجيينده اؤزون ساخلار.
آدام ، بير دفعه آللانار.
آدام ايكي دفعه دونيايه گلمز.
آدامين سؤزو بير اولار.
آدام گرك بارماغين هر دليگه اوزاتماسين.
آدام وار باشينا تؤكرسن گوللر ، آدام وار گؤزونه سوخاسان ، ميللر.
آدامي تانيماق اولماز.
آدام قوش كيمي دير –بير گون بوردا ، بير گون اوردا.
آدامي ، پولا ساتمازلار!
آدامين عقلي ، باشيندا اولار –ياشيندا اولماز.
آدام ، آدام سايه سينده آدام اولار.
آدام ، آداما گرك دير.
آدام ، الينه بير دفعه داغ باسار!
آدامي ، آدام ائله ين پارادير ، پاراسيز آدامين اوزو قارادير.
آدامي ، تانيين يرده قورد يئسين.
آدامليق پول ايله دگيل كي ، بازاردان آلاسان.
آدام مين آجيني ، بير شيرين خاطيرينه اودار.
آدامي ايمان ، آريني ، دومان يولا گتيرر.
آدامدان ائششك اولماسا ، ائششگين بيري يوزمين تومن اولار.
آدام بيلمير هانسي سازووا ، اويناسين.
آدمين دينمزيندن قورخ.
آدامين دوستلوغو دار گونونده بيلينير.
آدامين اؤز ياوان چؤره گي ، اؤزگه نين پيلوووندان ياخشي دير.
آدام اؤز تانريسينا ، داش آتماز.
آدامين مين گؤزه لليگي اولونجا ، بير شانسي اولسون.
آدامدا صفت لازم دي.
آدام اولماغينا ، چوخ قالير.
آدام اودور ايلقاريننان دؤنمه يه.
آدام ايسته سه ، داغي داغي اؤسته قويار.
آدام گرك آرخاسيز اولمايا.
آدام اولمايان يئرده ، بير آدام دير.
آدام اؤز تاي توشيله گزر.
آدام اؤله نه جه ، خام دي.
آدامي پالتاريله تانيمازلار.
آدام ، سؤزونو ، آداما دئير.
آداما ، آدامليق لازيم دي.
آدام ، سؤزونو كيمه دئسين؟
آدامدا ، اينصاف لازم دي.
آدام غيرت ايشله در ، دگيرماني سو.
آدامي دارا چكمزلر.
آدامي عمليله تانييارلار.
آدامي سؤزوندند توتارلار ، حئيواني ، بوينوزوندان.
آدامين ، آدامي گرك.
آدامين ، آدي پيسليگه چيخينجا ، جاني چيخسين.
آدامين اياغيندان چكن چوخ اولار.
آدامين آخير گونو خوش السون.
آدامين باشينا هرنه گلسه، ديليندن گلر.
خلاصه شده از رساله (مقايسة اللغتين)
جواد هيئت
متأسفانه در دوران پهلوي،به پيروي از افكار ملي گرايانه افراطي و شوونيستي بيش از نيم قرن در اين باب سياست جبر و تحميل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه كتاب توركي جلوگيري به عمل آمد و زبان فارسي هم بصورت زبان انحصاري دولتي و تحميلي در آمد!در نتيجه اين سو ء تدبير و انحصار طلبي و سياست زور گويي،زبانهاي غير فارسي مردم ايران،بويژه توركي رسما” ممنوع شد.البته اينگونه رويه و اعمال غير انساني و ضد مردمي بدون واكنش نماند و در مردمي كه زبانشان ممنوع اعلام شده بود عكس العمل هايي نا مطبوع و گاهي كينه و نفرت برانگيخت و خواه و نا خواه از شيريني لهجه فارسي هم در مذاق آنها كاسته شد!؟
بعد از سقوط رژيم پهلوي و رفع ممنوعيت دولتي در مدت كوتاهي كتاب و مجله و روزنامه به زبان توركي چاپ و منتشر شد و ديوانهاي شعراي توركي گو قديم و جديد تجديد چاپ گرديد و زبان توركي مجددا” ولو بطور نسبي فرصت و ميدان هنرنمايي يافت.
در حال حاضر 25 لهجه يا زبان توركي در مناطق مختلف شوروي سابق،تركستان شرقي(چين)،تركيه و بالكان زبان رسمي مردم است و در حدود20 لهجه يا زبان توركي داراي كتابت و ادبيات كتبي است.
ادبيات شفاهي تورك ها بسيار غني است و در هر منطقه ضمن ويژگي هاي عمومي و قديمي خصوصيات محلي را نيز در بردارد.ادبيات شفاهي تورك زبانان ايران شايد غني ترين و يا يكي از غني ترين آنها در نوع خود ميباشد.
كتاب ده ده قورقود كه داستانهاي اقوام اوغوز را بازگو ميكند،يكي از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي است و بطوريكه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانكه از متن كتاب هم بر مي آيد مهمترين وقايع تاريخي اين داستانها در آذربايجان و در قسمت شرقي آناطولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي و قبيله اي مردم اين سرزمين سخن رفته است.
طبق آمارهاي اخير در دنيا شش هزار زبان موجود است كه نيمي از آنها كمتر از ده هزار و يك چهارم آنها كمتر از يك هزار گويشور دارند و تنها 20 زبان هستند كه صدها ميليون نفر بدانها سخن مي گويند.زبان شناسان معتقدند كه يك زبان به شرطي مي تواند زنده بماند كه حداقل يك صد هزار نفر گويشور داشته باشد بنابراين بيش از نيمي از زبانهاي حاضر در حال نابودي هستند.
اينترنت،حكومتهاي ملي در گزينش و تحكيم زبانهاي ملي و تضعيف ديگر زبانها نقش مهمي دارند. پيشرفت علمي و صنعتي شدن و روشهاي ارتباطي نوين نيز به نابودي زبانها كمك مي كند.زباني كه در اينترنت نباشد زباني است كه در دنياي نوين “ديگر وجود ندارد”،اين زبان مورد استفاده قرار نمي گيرد و در تجارت هم بكار نمي رود.
در حال حاضر هر سال ده زبان از بين مي رود،افق آينده نيز تيره تر به نظر ميرسد.برخي چنين پيش بيني كرده اند كه 50 تا 90 درصد زبانهاي فعلي در اين قرن از بين مي روند و بدين سبب حفظ آنها امري ضروري به شمار ميرود.
مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح ميسازد.از يكسو زبانهاي ملي يا پر گويشور چگونه در برابر پيشتازي زبان انگليسي مقابله كنند؟از سوي ديگر،زبانهاي فرعي يا محلي چگونه مي توانند از خطر نابودي نجات يابند و در جهت توسعه پيش بروند؟
براي حمايت از زبانهاي محلي و جلوگيري از نابودي آنها در 10-12 سال اخير مقامات بين المللي تصميماتي اتخاذ و قطعنامه هايي صادر كرده اند . از جمله:
در18 دسامبر 1992 مجمع عمومي سازمان بين الملل متحد بيانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقليت هاي قومي يا ملي،مذهبي و زباني را به تصويب رساند.اين بيانيه كشورها را موظف كرد تا از موجوديت و هويت اقليتها در داخل مرزهايشان حمايت كنند.از ميان حقوق پيش بيني شده براي اشخاص متعلق به اقليتها عبارتند از:حقوق برخورداري از فرهنگ خاص خودشان / حق استفاده از زبانشان / اجازه شركت مؤثر در فعاليت هاي فرهنگي،مذهبي،اجتماعي،اقتص ادي و زندگي عمومي و نيز در تصميم گيريهاي مربوط به اقليتي كه به آن متعلق هستند./ اجازه تاسيس و اداره موسسات مربوط به خودشان،حق ايجاد ارتباط صلح جويانه و خالي از تبعيض با اعضاي گروه خودشان يا ديگر اتباع كشورهاي ديگري كه با آنها پيوندهاي مشترك قومي ، مذهبي و زباني دارند.اين نخستين سند قابل قبول جهاني و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته به اقليتهاست و از همين رو بر نحوه اجرا و تصويب قوانين ملي كشورها تأثير خواهد گذاشت.
شباهت و خويشاوندي زبانها از دو نظر بررسي ميشود:
1-منشأ زبانها
2-ساختمان و شكل خارجي زبانها(موروفولوژي)
زبان توركي از نظر منشأ جزو زبانهاي اورال-آلتاي و يا به بيان صحيحتر،از گروه زبان هاي آلتائي است.
زبانهاي اورال-آلتاي به مجموعه زبانهايي گفته ميشود كه مردمان متكلم به آن زبانها از منطقه بين كوه هاي اورال-آلتاي(در شمال تركستان)برخاسته و هر گروه در زمانهاي مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
اين گروه زبانها شامل زبانهاي فنلاند،مجارستان(اوراليك)و زبانهاي توركي،مغولي،منچو و تونقوز(زبانهاي آلتائيك)ميباشد.
از نظر ساختمان و موروفولوژي زبانها به سه دسته تقسيم ميشوند:
1-زبانهاي تك هجائي وياتجريدي :مانند زبان چين جنوب شرقي آسيا.در اين زبانها كلمات صرف نمي شوند و پسوند و پيشوند نمي گيرند و تغيير نمي كنند.گرامر منحصر به نحو و تركيب و ترتيب كلمات است كه معاني كلمات را تغيير ميدهد.در اين زبانها آكان يا استرس(تاكيد يا وورغو)،تن صدا و انتو ناسيون يا آهنگ اداي كلمات و جمله بسيار مهم است و معنا را مشخص ميكند.در زبان چين تعداد كمي از واژه ها تك هجايي هستند.
2-زبانهاي تحليلي يا صرفي : در اين زبانها ريشه كلمات هم ضمن صرف تغيير مي نمايد مانند:گفتن – مي گويم. زبانهاي هند و اروپائي و از آن جمله زبان فارسي جزو اين گروه مي باشند.
3-زبانهاي التصاقي يا پسوندي : در اين زبانها كلمات جديد و صرف افعال از چسبانيدن پسوندهاي مخصوص به ريشه كلمات ايجاد ميشود و اين مسئله سبب پيدايش لغات جديد و غناي لغوي مي گردد.در اين زبانها ريشه ثابت و در موقع صرف تغيير نمي يابد.پسوندها تابه آهنگ ريشه بوده و به آساني از آنها قابل تشخيص اند. زبان توركي و گروه زبانهاي اورال-آلتائي جزو اين دسته مي باشند.
در زبانهاي هند و اروپائي از جمله فارسي پيشوندهاي جر(ادات)يا حروف اضافه وجود دارد. در صورتي كه در توركي پيشوند وجود ندارد. مثلا در برابر كلمه ي انترناسيونال (فرانسه)و بين الملل(عربي)،در توركي ميلّتلر آراسي و يا اولوسلار آراسي گفته ميشود.يعني به جاي پيشوند ، پسوند بكار ميرود،چون در توركي كلمات از آخر تكامل و توسعه پيدا مي كنند.
در زبانهاي هند و اروپائي عنصر اصلي(مبتدا و خبر)در بتدا قرار مي گيرد و عناصر بعدي با ادات ربط يه شكل حلقه هاي زنجير به يكديگر مربوط ميشوند و اگر عناصر بعدي قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمي شود . ولي در توركي ترتيب عناصر كاملا بر عكس است . يعني ابتدا بايد عناصر ثانوي و فرعي تنظيم و گفته شود،عنصر اصلي، يا فعل هم در آخر قرار مي گيرد. مثال در فارسي = من به شيراز رفتم تا دوستم را ببينم كه اخيرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.
حال همين مثال در توركي = آلتي ايل صب اوخوياندان سونرا فرانسادان يئني قاييدان دوستومو گؤرومك اوچون شيرازا گئتديم.
جي،ال،لويس در دستور خود اجزاي جمله توركي را به ترتيب زير مي شمارد:
1-فاعل2-قيد زمان 3- قيد مكان 4-مفعول غير صريح5-مفعول صريح6-قيد و هر كلمه اي كه معني فعل را تغيير دهد7-فعل.
هر چيز معين بر غير معين مقدم است،يعني اگر مفعول صريح معين باشد بر مغعول غير صريح غير معين مقدم ميشود.مثال جمله مرتب توركي چنين است:
نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولاريني اوزو گؤستردي يعني نقاش روز گذشته در موزه تابلوهاي خود را به تماشاچيان خودش نشان داد.
بعلاوه هر عنصري از جمله كه به آن بيشتر اهميت داده شود نزديك فعل قرار مي گيرد.
در صورتي كه جمله با فعل ختم نشود جمله معكوس گفته ميشود كه در محاوره ،شعر و سبكهاي خاص به كار ميرود.
هماهنگي اصوات:يكي از بارزترين ويژگي هاي توركي هماهنگي اصوات است.اصوات يا آواها در زبان به عنوان عناصر بسيط تشكيل دهنده كلمات داراي نقش اساسي هستند در زبان توركي بين اصوات مختلف ريشه وپسوند هماهنگي موجود است.
هماهنگي اصوات سبب ميشود كه كلمات توركي داراي آهنگ خاص بوده و تلفظ صحيح آنها اثر مطبوعي در شنونده ايجاد نمايد.
حروف يا صداهاي رايج توركي 32 عددند كه از آنها 9صائت و بقيه صامت هستند.
در توركي بر خلاف فارسي و عربي صدادارها كوتاه اند و به همين علت شعراي توركي گو در شعر عروضي به اجبار از كلمات فارسي يا عربي استفاده كرده و يا بعضي اوقات صداها را كشيده تلفظ مي كنند.وزن عروضي بر خلاف وزن هجايي براي شعر توركي مناسب نبوده و در شعر معاصر جاي سابق خود را از دست داده است.شعر توركي قبل از پذيرفتن اسلام با وزن هجايي سروده شده و “قوشوق” يا “قوشقي” ناميده ميشد.بعد از آنكه بر اثر مهاجرتها توركان به اعراب و فارسي زبانان نزديك شدند وزن عروضي آن را از آن اقتباس و به مرور وزن كلاسيك شعر توركي قرار دادند.با وجود اين شعراي خلقي (اوزانها و عاشيقها) اشعار خود(باياتي ، قوشما و…)را با وزن هجائي سروده اند.
در بررسي مقايسه اي زبانها از چهار نقطه نظر تحقيق ميشود:
1-از نظر جمله بندي يا نحو
2-از نظر مورفولوژي يا شكل خارجي و پسوندها
3-از نظر آوائي يا فونتيك(صداها)
اينك درباره لغات و مخصوصا” افعال توركي در مقايسه با لغات و افعال فارسي توضيحاتي داده ميشود.
در اين باب امير عليشير نوائي در حدود 500سال قبل در كتاب محاكمة اللغتين بحث قابل توجهي نموده و بعنوان مثال يكصد لغت توركي را كه معادل آنها در فارسي نيست مطرح نموده است ،همچنين تعداد زيادي از افعال توركي را كه فارسي ندارد برشمرده است.
نوائي مي گويد معادل اين كلمات كه صد تاي آن بعنوان نمونه ذكر شد در فارسي وجود ندارد،بنابراين اگر بخواهيم معاني اين كلمات را به فارسي زبانها بفهمانيم ناچار بايد به كمك جمله هايي با كمك گرفتن از كلمات عربي متوسل شويم.
لغاتي را كه نوائي در كتاب خود بعنوان مثال بكار برده كلمات توركي جغتائي است و اغلب براي تورك زبانان ايران نا آشناست از اينجهت در اين رساله به جاي آنها لغات مشابه توركي آذربايجاني بكار برده شده است.
در اين رساله در حدود 1700 كلمه توركي آذربايجاني درج شده كه در فارسي كلمه مستقلي براي آنها بكار نمي رود. ضمنا” بعنوان نمونه در حدود 350 كلمه توركي نقل شده كه عينا” در فارسي بكار ميرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور� �قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بي� �ق،سنجاق و امثال آنها.
در مقايسه ديكسيونرهاي توركي آذربايجاني توركي تركيه مشاهده ميشود لغاتي كه معادلشان در فارسي موجود نيست در دو لهجه توركي يكي نبوده و در بيش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفي از هر ريشه لغتي 1- 4 كلمه ذكر شده،در صورتيكه در توركي از يك ريشه تعداد زيادي كلمات ساخته ميشود و هر كدام معني بخصوصي دارند.ضمنا” بايد خلطر نشان نمود كه در حال حاضر 28 زبان يا لهجه مستقل توركي وجود دارد كه 20 لهجه آن داراي كتابت و ادبيات ميباشند و هر كدام داراي لغات مترادف بيش از يك هزار لغت توركي آذربايجاني مي باشند.با اين ترتيب معلوم ميشود كه هزاران كلمه در توركي موجود است كه معادل آنها در زبان فارسي موجود نيست.
در زبان توركي كلماتي با اختلاف جزئي(نوآنس)در معاني موجود است كه در فارسي نيست.مثلا”براي انواع دردها كلمات:
آغري/ آجي/ سيزي/ يانقي/ زوققو/ سانجي/ گؤينه مك/ گيزيلده مك اينجمك، بكار مي رود كه هر كدام درد بخصوص را بيان مي كنند.
آغري معادل درد فارسي است(درد عضوي).
سانجي به درد كوليك احشاء تو خالي گفته ميشود مانند قولنج روده،
آجي به درد پرووكه گفته ميشود مانند درد در موقع كشيدن دندان.
سيزي به درد خفيف سوزش دار گفته ميشود.
يانغي معادل سوزش ميباشد.
زوققو درد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربك انگشتان و امثال آنها.
گؤينه مك شبيه سوختن است و در دقايق اول سوختگي ديده ميشود.
اينجيمك دردر موقع پيچ خوردگي مفاصل و يا درد حاصل از ضربه و سقوط ميباشد.
گيزيلده مك درد شبيه گزگز كردن دردناك مي باشد.
در فارسي براي تمام حالات فوق لغت درد و يا سوزش بكار مي رود.
در توركي به گريه كردن آغلاماق گفته ميشود.ولي اين كلمه مترادفهاي زيادي دارد كه هر كدام حالات مختلف گريه را بيان مي كند.مثلا”:
آغلاميسماق يعني بغض كردن و به حالت گريه افتادن بدون اشك ريختن.
بؤزمك به معني حالت گريه گرفتن كودك.
دولوخسونماق به معني حالت گريه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشك ميباشد.
آغلاشماق به معني گريه دسته جمعي و تعزيه بكار ميرود.
هؤنكورمك با صداي بلند گريه كردن و هؤككولده مك گريه با هق هق ميباشد.
بوزلاماق با صداي بلند گريه كردن و از سرما لرزيدن ميباشد.
ايچين چالماق به معني از فرط گريه كردن گريه بدون اشك و يا هق هق نمودن است .
كؤيرلمك به معني حالت گريه دست دادن است.
در توركي جغتائي اينگره مك و سينگره مك به معني يواش يواش بطور مخفي گريه كردن و سيقتاماق به معني زياد گريه كردن و اؤكورمك به معني با صداي بلند گريه كردن ميباشد.همچنين ييغلاماق به معني گريه كردن و اينجگيرمك به معني با صداي نازك گريه كردن است.
در توركي اوُسانماق به بيزار شدن و به تنگ آمدن مي گويند.بيقماق،بئزيكمك،بئزم� � و چييريمك هم با اختلاف جزئي همان معني را ميدهد مثلا”:چييريمك بيشتر بمعني زده شدن ميباشد.
ترپشمك به معني تكان خوردن
و ترپتمك به معني تكان دادن است
ولي چالخالاماق به معني تكان دادن به منظور سوا كردن(مثلا سوا كردن كره از ماست)،
قاتيشديرماق به معني مخلوط كردن
و قاريشديرماق به معني به هم زدن با قاشق و غيره .. ميباشد.
ييرقالاماق به معني تكان دادن و جنباندن
و سيلكه له مك به معني تكان دادن درخت و يا لباس و فرش و امثال آن ميبا شد.
در فارسي براي هيچكدام از اين تعبيرات لغات مستقل به خصوصي وجود ندارد.
ايمرنمك،قيمسانماق كه با اختلاف جزئي به معني آرزو كردن و هوس كردن و نيسگيل به معني آرزوي براورده نشده و حسرت ميباشد،هيچكدام معادل مستقلي ندارند.